آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲ دی ۱۴۰۴

      Savage

      ˈsævɪdʒ ˈsævɪdʒ

      گذشته‌ی ساده:

      savaged

      شکل سوم:

      savaged

      سوم‌شخص مفرد:

      savages

      وجه وصفی حال:

      savaging

      شکل جمع:

      savages

      معنی savage | جمله با savage

      adjective

      وحشی، درنده، خشن، سبع، وحشیانه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      The movie depicts the savage nature of war in a brutally realistic way.

      این فیلم، ماهیت خشن جنگ را به‌شکلی بی‌پرده و واقع‌گرایانه به تصویر می‌کشد.

      The police described the incident as a savage attack on an unarmed civilian.

      پلیس، این حادثه را حمله‌ای وحشیانه به غیرنظامی بدون سلاح توصیف کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A wolf is a savage animal.

      گرگ حیوان سبعی است.

      a savage tiger

      پلنگ درنده

      a savage forest

      جنگل خودروی

      adjective

      ظالم، تند، شدید، بی‌رحمانه، کوبنده، سخت‌گیرانه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫متن بلند فارسی یا انگلیسی شما را در چند ثانیه خلاصه می‌کند‬

      The savage commander ordered the civilians to be executed.

      فرمانده‌ی ظالم دستور داد که غیرنظامیان اعدام بشوند.

      The report included savage remarks about the company’s management.

      این گزارش شامل اظهار نظرهای تندی درباره‌ی مدیریت شرکت بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      his savage remarks

      اظهارات رنجش‌آور او

      the newspapers' savage criticism of him

      انتقادات بسیار شدید روزنامه‌ها از او

      adjective

      شدید، اساسی، گسترده، سنگین، سخت

      The reforms led to savage reductions in funding across several sectors.

      این اصلاحات به کاهش‌های گسترده‌ی بودجه در چندین بخش منجر شد.

      The company announced savage cuts to its workforce after months of losses.

      پس‌از ماه‌ها زیان، شرکت از کاهش‌های شدید در نیروی کار خود خبر داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      savage cuts in the educational budget

      کاهش‌های دردآور بودجه‌ی آموزشی

      verb - transitive

      حمله کردن، دریدن، زخمی کردن، لت‌وپار کردن، مجروح کردن

      Newspapers savaged the new prime minister.

      روزنامه‌ها، نخست‌وزیر جدید را مورد حمله‌ی وحشیانه قرار دادند.

      The child was savaged by the neighbor's dog.

      کودک، مورد حمله‌ی سگ همسایه قرار گرفت.

      noun countable

      انسان بدوی، وحشی

      In the middle of the jungle we were attacked by savages.

      در وسط جنگل مورد حمله‌ی وحشیان قرار گرفتیم.

      Archaeological evidence shows that these savages used simple stone tools.

      شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهد که این انسان‌های بدوی از ابزارهای ساده‌ی سنگی استفاده می‌کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a savage tribe

      یک قبیله بدوی

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد savage

      1. adjective wild, untamed
        Synonyms:
        natural crude rough fierce brutal barbaric primitive feral uncivilized untamed undomesticated native original simple harsh rustic turbulent vicious bestial brute fundamental primary rugged unrestrained aboriginal archaic ancient barbarian earliest first in a state of nature lupine nonliterate primeval primordial pristine rude uncultivated uncultured unmodified unbroken unspoiled
        Antonyms:
        tame civilized domesticated calm
      1. adjective cruel, vicious
        Synonyms:
        brutal violent fierce ruthless ferocious merciless heartless inhuman sadistic malicious bloody grim destructive relentless rapacious murderous bestial inhumane atrocious barbarous devilish diabolical hellish infernal cold-blooded brutish fell truculent raging furious frantic crazed demoniac bloodthirsty beastly remorseless unrelenting ravening wolfish feral ferine rabid
        Antonyms:
        kind nice benign
      1. noun native
        Synonyms:
        barbarian cannibal aborigine troglodyte tribesman ferity primitive
      1. verb criticize harshly or violently
        Synonyms:
        blast pillory crucify

      سوال‌های رایج savage

      معنی savage به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی savage در زبان فارسی به «وحشی» یا «درنده» ترجمه می‌شود.

      «وحشی» معمولاً به شخص یا موجودی اشاره دارد که رفتارها و اعمالش تحت کنترل جامعه یا قوانین مدنی نیست و ممکن است خشن، بی‌رحم یا غیرمتمدن به نظر برسد. این کلمه در بسیاری از متون ادبی، تاریخی و فرهنگی برای توصیف افرادی یا گروه‌هایی به کار رفته که با طبیعت یا شرایط سخت زندگی ارتباط نزدیک دارند و هنوز تحت تأثیر تمدن و قوانین رسمی نیستند.

      در زبان ادبی و هنری، واژه‌ی «وحشی» گاه بار معنایی پیچیده‌تری پیدا می‌کند. این مفهوم می‌تواند نماد آزادی، اصالت یا قدرت طبیعی باشد، همان‌طور که در داستان‌ها و افسانه‌ها حیوانات یا شخصیت‌های وحشی اغلب نماد نیروهای طبیعی یا نیرویی سرکش و غیرقابل کنترل به حساب می‌آیند. در چنین زمینه‌هایی، «وحشی» گاه مثبت و گاه منفی تفسیر می‌شود و بستگی به زاویه نگاه نویسنده یا هنرمند دارد.

      در زندگی روزمره و مکالمات اجتماعی، به کار بردن «وحشی» برای افراد معمولاً بار انتقادی دارد و به رفتارهای خشن، بی‌منطق یا غیرقابل پیش‌بینی اشاره می‌کند. این واژه می‌تواند نشان‌دهنده‌ی عدم رعایت قوانین، پرخاشگری یا بی‌توجهی به دیگران باشد. به همین دلیل، در متون اجتماعی و روانشناسی معمولاً با مفاهیمی مانند خشونت، کنترل هیجان و مهارت‌های اجتماعی مرتبط است.

      از نظر تاریخی، واژه‌ی «وحشی» در توصیف گروه‌های انسانی غیرمتمدن یا قبایل بومی در منابع غربی و شرق به کار رفته است. اگرچه این کاربردها امروزه جنبه‌ی تبعیض‌آمیز و منفی دارند، اما در گذشته، «وحشی» نشان‌دهنده‌ی فاصله‌ی فرهنگی و سبک زندگی متفاوت بوده است. بررسی این کاربردها به فهم تحولات اجتماعی و فرهنگی کمک می‌کند.

      در هنر و فرهنگ معاصر، «وحشی» گاهی به عنوان استعاره برای نیرویی سرکش، شور و اشتیاق یا فردی که محدودیت‌ها را نمی‌پذیرد، به کار می‌رود. شخصیت‌های «وحشی» در فیلم، ادبیات و موسیقی معمولاً جذابیت خاصی دارند، زیرا نشان می‌دهند که آزادی و اصالت می‌توانند در تضاد با نظم و قوانین قرار گیرند. این نگاه هنری باعث می‌شود مفهوم «وحشی» صرفاً منفی نباشد و ابعاد مختلف انسانی و طبیعی را منعکس کند.

      ارجاع به لغت savage

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «savage» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/savage

      لغات نزدیک savage

      • - sava
      • - savable
      • - savage
      • - savagery
      • - savanna
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.