آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ تیر ۱۴۰۴

      Natural

      ˈnætʃrəl ˈnætʃrəl

      صفت تفضیلی:

      more natural

      صفت عالی:

      most natural

      معنی natural | جمله با natural

      adjective B1

      طبیعی، عادی، سرشتی، نهادی، ذاتی، فطری، جبلی، استعداد ذاتی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      that country's natural resources

      منابع طبیعی آن کشور

      death from natural causes

      مرگ به علل طبیعی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      natural childbirth

      زایمان طبیعی (بدون بیهوشی و غیره)

      Chahbahar has a fine natural harbor.

      چابهار بندرگاهی عالی و طبیعی دارد.

      birds in their natural habitat

      پرندگان در پرگیر طبیعی خود

      the natural man

      انسان ناآشنا به تمدن

      a natural forest

      جنگل دست‌نخورده

      natural food

      خوراک طبیعی (بدون مواد شیمیایی افزوده و غیره)

      It is very natural to feel sad at a funeral.

      احساس حزن در مجلس ختم خیلی طبیعی است.

      man's natural rights

      حقوق طبیعی بشر

      natural sciences

      علوم طبیعی

      the natural tendencies of living creatures

      تمایلات فطری موجودات زنده

      adjective

      وابسته به طبیعت، خصلتی، غیراکتسابی، مادرزاد

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      a natural comedian

      هنرپیشه‌ی کمدی دارای استعداد مادرزاد

      adjective

      حرامزاده، (والدین) واقعی

      a natural child

      بچه‌ی حرام‌زاده

      the child's natural parents

      والدین واقعی کودک

      adjective

      بی‌تصنع، بی‌شائبه، صادقانه

      a natural smile

      لبخند صادقانه

      adjective

      احمق، دیوانه

      adjective

      دست نخورده (ناساخته‌ی دست انسان)، وحشی، کشت نشده

      adjective

      (غیرمذهبی یا جادویی - ناوابسته به خدایان) علمی

      He believed that every phenomenon has natural causes.

      او معتقد بود که هر پدیده‌ای دلایل علمی دارد.

      adjective

      قابل انتظار، متداول، معمولی، متعارفی، عادی، بدیهی، مسلم

      natural courtesy

      اظهار ادب به‌طرز متداول

      a natural outcome of overeating

      پیامد عادی پرخوری

      adjective

      آدم ابله، کودن، پخمه

      noun

      (فطرتا) خبره در کاری

      When it comes to computers, he is a natural.

      در مورد کامپیوتر استعداد او فطری است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد natural

      1. adjective normal, everyday
        Synonyms:
        common usual ordinary typical general regular familiar customary habitual consistent constant universal characteristic native legitimate probable reasonable logical spontaneous essential inherent inborn innate matter-of-course anticipated counted on relied on looked for prevailing prevalent uniform accustomed commonplace congenital connatural ingenerate instinctive intuitive involuntary natal typic unacquired uncontrolled indigenous
        Antonyms:
        uncommon abnormal different unnatural
      1. adjective open, unaffected
        Synonyms:
        frank simple sincere easy direct genuine real plain candid naive artless unaffected unpretentious laid-back straightforward spontaneous ingenuous unassuming unforced unstudied trusting unfeigned forthright instinctive uncontrived unlabored unpolished unsophisticated unworldly childlike homey folksy rustic primitive up-front simplehearted being oneself ignorant credulous impulsive inartificial provincial undesigning unembarrassed unschooled
        Antonyms:
        artificial affected unnatural pretended
      1. adjective organic, unrefined
        Synonyms:
        pure whole plain raw native unprocessed wild agrarian uncultivated unbleached unmixed unpolished undomesticated agrestal crude
        Antonyms:
        artificial refined modified fixed unnatural

      لغات هم‌خانواده natural

      noun
      nature, naturalist, naturalism, naturalization, naturalness, natural, naturist, naturism
      adjective
      natural, supernatural, naturalistic
      verb - transitive
      naturalize
      adverb
      naturally, naturalistically, supernaturally

      سوال‌های رایج natural

      معنی natural به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «Natural» در زبان فارسی به «طبیعی» ترجمه می‌شود.

      واژه‌ی طبیعی یکی از پرکاربردترین و گسترده‌ترین مفاهیم در زبان و فرهنگ است که به هر چیزی اشاره دارد که در چارچوب قوانین طبیعت به‌صورت خودجوش و بدون دخالت انسان ایجاد شده باشد. این مفهوم معمولاً در مقابل «مصنوعی» یا «ساخت دست بشر» قرار می‌گیرد و بار معنایی گسترده‌ای را شامل می‌شود. وقتی می‌گوییم چیزی «طبیعی» است، معمولاً منظور این است که آن پدیده، ماده یا ویژگی از منابع و فرآیندهای زیستی، جغرافیایی یا کیهانی نشأت گرفته و ماهیت آن بدون دخالت عمدی انسانی شکل گرفته است.

      از منظر علمی و زیست‌شناسی، طبیعی به تمام پدیده‌ها و موجوداتی گفته می‌شود که در طبیعت و در شرایط عادی و بدون دستکاری انسان وجود دارند. برای مثال، گیاهان، حیوانات، زمین، آب و هوا، همه جزو مظاهر طبیعی هستند. شناخت و مطالعه‌ی پدیده‌های طبیعی، پایه و اساس علوم طبیعی مانند زیست‌شناسی، زمین‌شناسی و اکولوژی را تشکیل می‌دهد. در این حوزه‌ها، بررسی طبیعی بودن یا نبودن یک ماده، ویژگی یا رویداد به درک بهتر فرآیندهای زیستی و محیطی کمک می‌کند.

      در حوزه‌ی سبک زندگی و سلامت، کلمه‌ی طبیعی معمولاً به مواد غذایی، محصولات آرایشی، دارویی یا روش‌های درمانی اشاره دارد که فاقد مواد شیمیایی مصنوعی، افزودنی‌ها یا فرآوری‌های صنعتی باشند. برای مثال، «مواد غذایی طبیعی» یعنی خوراکی‌هایی که از کشاورزی ارگانیک یا بدون استفاده از سموم و هورمون‌ها تولید شده‌اند. همچنین، مردم تمایل زیادی دارند از محصولات آرایشی و بهداشتی طبیعی استفاده کنند چون باور دارند این محصولات برای پوست و بدن آن‌ها ضرر کمتری دارند و سازگارتر با طبیعت بدن هستند.

      از منظر فلسفی و فرهنگی، «طبیعی» اغلب به وضعیت خالص و دست‌نخورده‌ی انسان یا محیط اطراف اشاره دارد. بسیاری از فرهنگ‌ها ارزش زیادی برای «زندگی طبیعی» قائل هستند که در آن فرد به شکلی ساده‌تر و هماهنگ‌تر با محیط زیست و قوانین طبیعت زندگی می‌کند. این نگاه باعث شکل‌گیری جنبش‌های محیط زیستی و حفاظت از طبیعت شده است که بر حفظ منابع طبیعی، کاهش آلودگی و احترام به حیات وحش تأکید دارند.

      در هنر و ادبیات نیز، مفهوم طبیعی بودن به بیان اصالت، سادگی و عدم تصنع اشاره دارد. هنرمندان و نویسندگان گاه سعی می‌کنند با بازگشت به حالت‌های طبیعی، احساسات خام و اصیل انسانی را به تصویر بکشند. استفاده از مناظر طبیعی، انسان‌های معمولی و روایت‌های ساده در هنر، نمونه‌هایی از تلاش برای نمایش زیبایی و اهمیت «طبیعی بودن» است.

      «natural» واژه‌ای است که به نحوی بنیادین با جهان پیرامون و زندگی ما پیوند خورده است. از پدیده‌های طبیعی گرفته تا انتخاب‌های روزمره‌ی ما، این کلمه مفهومی است که یادآور اصالت، سادگی و هماهنگی با طبیعت است، و توجه به آن می‌تواند به ارتقای کیفیت زندگی و حفظ محیط زیست کمک کند.

      صفت تفضیلی natural چی میشه؟

      صفت تفضیلی natural در زبان انگلیسی more natural است.

      صفت عالی natural چی میشه؟

      صفت عالی natural در زبان انگلیسی most natural است.

      ارجاع به لغت natural

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «natural» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/natural

      لغات نزدیک natural

      • - natter
      • - natty
      • - natural
      • - natural attraction
      • - natural bodybuilding
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.