فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Abnormal

æbˈnɔːrml æbˈnɔːml
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more abnormal
  • صفت عالی:

    most abnormal

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective C1
    غیر عادی، ناهنجار
  • adjective
    غیر عادی
    • - abnormal development
    • - رشد ناهنجار
    • - Her behavior was very abnormal.
    • - رفتارش بسیار غیرعادی بود.
    • - abnormal profits
    • - منافع بیش از حد
    • - a school for abnormal children
    • - مدرسه‌ی کودکان استثنایی
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد abnormal

  1. adjective different from standard or norm
    Synonyms: aberrant, anomalistic, anomalous, atypical, bizarre, curious, deviant, deviate, deviating, divergent, eccentric, exceptional, extraordinary, fantastic, funny, grody, gross, heteroclite, heterodox, heteromorphic, irregular, odd, off-base, off-color, out of line, peculiar, preternatural, queer, screwy, spastic, strange, uncommon, unexpected, unnatural, unorthodox, unusual, weird
    Antonyms: customary, normal, standard, straight, usual

ارجاع به لغت abnormal

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «abnormal» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/abnormal

لغات نزدیک abnormal

پیشنهاد بهبود معانی