آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ بهمن ۱۴۰۳

      Weird

      wɪrd wɪəd

      صفت تفضیلی:

      weirder

      صفت عالی:

      weirdest

      معنی weird | جمله با weird

      adjective B2

      عجیب‌، غریب، غیرمعمول، غیرطبیعی، غیرعادی، عجیب‌غریب

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      I had a weird dream last night.

      دیشب خواب عجیبی دیدم.

      The weather today is really weird for this time of year.

      آب‌وهوای امروز برای این وقت از سال بسیار غیرعادی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He was wearing a weird hat that caught everyone's attention

      او کلاه عجیب‌غریبی بر سر داشت که توجه همه را به خود جلب کرده بود.

      He has a weird sense of humor that not everyone appreciates.

      او حس شوخ‌طبعی غیرمعمولی دارد که هرکسی آن را درک نمی‌کند.

      I experienced a weird sensation when I entered the old house.

      وقتی وارد خانه‌ی قدیمی شدم حس عجیبی را تجربه کردم.

      adjective

      جادویی، پررمزوراز، اسرارآمیز، رمزآلود، سحرآمیز

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      They stumbled upon a weird, enchanted forest.

      آن‌ها به‌طور تصادفی با جنگلی پررمزوراز و مسحور‌شده روبرو شدند.

      His weird powers allowed him to communicate with animals.

      قدرت‌های جادویی او به او این امکان را می‌دادند که با حیوانات ارتباط برقرار کند.

      noun

      سرنوشت، تقدیر، بخت، اقبال، طالع

      In the end, it was the weird that shaped their lives.

      در نهایت، این سرنوشت بود که زندگی آن‌ها را شکل می‌داد.

      She believed in the weird that guided her choices in life.

      او به تقدیری اعتقاد داشت که انتخاب‌های او را در زندگی هدایت می‌کرد.

      noun

      فال‌بین، فال‌گیر، طالع‌بین

      She consulted the weird, hoping to uncover her destiny.

      او به طالع‌بین مراجعه کرد، به این امید که پرده از سرنوشتش بردارد.

      Everyone gathered around the weird to hear her mysterious predictions.

      همه دور فال‌گیر جمع شده بودند تا پیش‌بینی‌های اسرارآمیزش را بشنوند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد weird

      1. adjective very strange and unusual, unexpected, or not natural
        Synonyms:
        strange unnatural peculiar curious oddball eccentric freaky spooky eerie uncanny mysterious grotesque ominous dreadful awful fearful ghastly horrific ghostly haunting magical singular outlandish kooky funky flaky kinky inscrutable supernatural preternatural occult uncouth far-out awe-inspiring supernal
        Antonyms:
        normal regular usual

      سوال‌های رایج weird

      صفت تفضیلی weird چی میشه؟

      صفت تفضیلی weird در زبان انگلیسی weirder است.

      صفت عالی weird چی میشه؟

      صفت عالی weird در زبان انگلیسی weirdest است.

      ارجاع به لغت weird

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «weird» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/weird

      لغات نزدیک weird

      • - weimaraner
      • - weir
      • - weird
      • - weirdly
      • - weirdness
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.