آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ اسفند ۱۴۰۳

      Flaky

      ˈfleɪki ˈfleɪki

      توضیحات:

      شکل نوشتاری دیگر این لغت: flakey

      معنی flaky | جمله با flaky

      adjective

      پوست‌پوست، پوسته‌پوسته، ورقه‌ورقه، لایه‌لایه

      تبدیل آدرس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · آدرس فارسی به انگلیسی استاندارد
      امتحان کن

      He noticed the flaky layers of the old roof.

      او متوجه لایه‌های ورقه‌ورقه‌ی سقف قدیمی شد.

      The article examines why skin becomes flaky.

      این مقاله چرایی پوسته‌پوسته شدن پوست را بررسی می‌کند.

      adjective

      خردشونده، نازک، شکننده، لطیف، پوسته‌پوسته‌شدنی، ورقه‌ورقه‌شدنی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      The pastry is so flaky.

      این شیرینی بسیار خردشونده بود.

      She loved the flaky layers of the croissant.

      او عاشق لایه‌های نازک کروسان بود.

      adjective informal

      غیرعادی، عجیب‌وغریب، غیرقابل‌ پیش‌بینی

      The flaky nature of her decisions leaves her friends confused.

      طبیعت غیرقابل پیش‌بینی تصمیمات او دوستانش را گیج می‌کند.

      His ideas are often flaky, but they can lead to creative solutions.

      ایده‌های او معمولاً عجیب‌وغریب هستند، اما می‌توانند به راه‌حل‌های خلاقانه‌ای منجر شوند.

      adjective informal

      غیرقابل‌اتکا، غیرقابل اعتماد، نامطمئن، بی‌مسئولیت، سربه‌هوا

      I can't rely on him; he's too flaky for a project like this.

      نمی‌توانم به او تکیه کنم؛ او برای چنین پروژه‌ای خیلی نامطمئن است.

      His flaky attitude towards commitments makes him hard to work with.

      نگرش غیرقابل‌اتکای او نسبت به تعهدات موجب می‌شود که کار کردن با او دشوار باشد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد flaky

      1. adjective eccentric
        Synonyms:
        odd peculiar unconventional crazy nutty goofy wacky queer screwy birdy half-cracked haywire

      ارجاع به لغت flaky

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «flaky» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/flaky

      لغات نزدیک flaky

      • - flak
      • - flake
      • - flaky
      • - flam
      • - flambé
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.