آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Crazy

      ˈkreɪzi ˈkreɪzi ˈkreɪzi

      شکل جمع:

      crazies

      صفت تفضیلی:

      crazier

      صفت عالی:

      craziest

      معنی crazy | جمله با crazy

      adjective A2

      دیوانه، شوریده، شکاف دار

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      He was yelling like a crazy man.

      مانند دیوانه‌ها فریاد می‌زد.

      He was crazy with jealousy.

      حسادت او را دیوانه کرده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a crazy driver

      راننده‌ی بی‌مخ

      He acted crazy (or crazily).

      او دیوانه‌وار رفتار کرد.

      When she heard the news she went crazy with joy and let out a loud scream.

      آن خبر را که شنید از خوشی اختیار از کف داد و جیغ بلندی کشید.

      Believe me, resignation is a crazy idea!

      باور کن، استعفا فکر احمقانه‌ای است!

      a crazy plan

      نقشه‌ی ابلهانه

      He is crazy about women with green eyes.

      او مرده‌ی زن‌های چشم‌سبز است.

      She is crazy about the movies.

      او دیوانه‌ی سینما است.

      a crazy canoe

      زورق سوراخ‌شده

      a crazy tower

      برج کج

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد crazy

      1. adjective mentally strange
        Synonyms:
        mad insane mental nuts nutty silly daft batty wacky demented deranged lunatic maniacal psycho touched unbalanced bonkers cuckoo potty screwball screwy cracked kooky ape dippy dingy flaky fruity idiotic schizo unhinged berserk delirious erratic flipped unzipped screw loose out of one’s mind round the bend moonstruck out of one’s tree out to lunch flipped out freaked out nutty as fruitcake of unsound mind unglued
        Antonyms:
        sane sensible reasonable realistic responsible balanced smart
      1. adjective unrealistic, fantastic
        Synonyms:
        foolish silly absurd ridiculous nonsensical strange weird bizarre outrageous idiotic inane ludicrous peculiar goofy insane fatuous balmy loony cockeyed eccentric half-baked harebrained impracticable unworkable short-sighted irresponsible imprudent ill-conceived quixotic puerile derisory beyond all reason out of all reason senseless foolhardy inappropriate
        Antonyms:
        realistic reasonable sensible believeable
      1. adjective infatuated, in love
        Synonyms:
        eager keen passionate devoted enamored smitten ardent mad zealous fanatical wild beside oneself hysterical
        Antonyms:
        hate dislike

      سوال‌های رایج crazy

      شکل جمع crazy چی میشه؟

      شکل جمع crazy در زبان انگلیسی crazies است.

      صفت تفضیلی crazy چی میشه؟

      صفت تفضیلی crazy در زبان انگلیسی crazier است.

      صفت عالی crazy چی میشه؟

      صفت عالی crazy در زبان انگلیسی craziest است.

      ارجاع به لغت crazy

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «crazy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/crazy

      لغات نزدیک crazy

      • - crazily
      • - craziness
      • - crazy
      • - crazy about
      • - crazy horse
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.