آیکن بنر

رایتینگ آیلتس رو خودت با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایتینگ آیلتس رو با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایگان تست کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Responsible

      rɪˈspɑːnsəbl rɪˈspɒnsəbl

      صفت تفضیلی:

      more responsible

      صفت عالی:

      most responsible

      معنی responsible | جمله با responsible

      adjective B1

      مسئول، عهده‌دار، مسئولیت‌دار، معتبر، آبرومند

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بهبود گرامر با هوش مصنوعی‬
      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      A man is responsible for his acts.

      انسان مسئول اعمال خویش است.

      Inflation was responsible for the country's economic plight.

      تورم موجب خرابی وضع اقتصادی کشور بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Nicol is responsible for editing and dispatching reports.

      نیکول مسئول ویرایش و ارسال گزارش‌ها است.

      He is also responsible for purchasing.

      او مسئول خرید نیز است.

      a responsible job

      شغل پرمسئولیت

      Faulty wiring is responsible for this fire.

      دلیل این آتش‌سوزی نقص در سیم‌کشی است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد responsible

      1. adjective accountable, in charge
        Synonyms:
        liable answerable obligated bound in charge culpable guilty subject at fault censurable chargeable on the hook under obligation in control authoritative executive important decision-making tied open pledged exposed compelled contracted duty-bound engaged fettered hampered held high incumbent minding the store obliged susceptive sworn to under contract at the helm bonded bound to carrying the load devolving on
        Antonyms:
        free exempt immune irresponsible excused
      1. adjective trustworthy, mature
        Synonyms:
        reliable dependable trusty faithful loyal true upright conscientious dutiful steadfast steady stable firm sound sensible rational sober levelheaded mature adult able qualified competent effective efficient capable self-reliant tried
        Antonyms:
        irresponsible untrustworthy immature

      Collocations

      hold responsible (for)

      مسئول چیزی شناختن، مقصر دانستن

      لغات هم‌خانواده responsible

      noun
      responsibility
      adjective
      responsible
      adverb
      responsibly

      سوال‌های رایج responsible

      صفت تفضیلی responsible چی میشه؟

      صفت تفضیلی responsible در زبان انگلیسی more responsible است.

      صفت عالی responsible چی میشه؟

      صفت عالی responsible در زبان انگلیسی most responsible است.

      ارجاع به لغت responsible

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «responsible» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/responsible

      لغات نزدیک responsible

      • - response time
      • - responsibility
      • - responsible
      • - responsibly
      • - responsion
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت wizard و witch چیست؟

      تفاوت among و between چیست؟

      تفاوت sympathy و empathy چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      HHS HH burst into view body dysmorphic disorder baggage claim fragmentation in to grow up in years commissionaire flowerpot foozle hawse homoplastic hoodwink jauntily رسومی کفگیر ماه‌گرفتگی ریم‌آهن احسان کردن حفاظت روزت مبارک روزنه ذوق‌زده حشره‌خوار دوجین ستاندن سرانجام سرزنش سرمشق
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.