آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۴ شهریور ۱۴۰۵

      Engaged

      ɪnˈɡeɪdʒd ɪnˈɡeɪdʒd

      وجه وصفی حال:

      engaging

      صفت تفضیلی:

      more engaged

      صفت عالی:

      most engaged

      معنی engaged | جمله با engaged

      adjective B1

      نامزدشده، نامزدکرده

      تغییر لحن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رسمی، آکادمیک یا عامیانه
      امتحان کن

      The research proposal outlines a study on the financial preparedness of engaged couples for homeownership in urban areas.

      این طرح تحقیقاتی مطالعه‌ای را در مورد آمادگی مالی زوج‌های نامزدشده برای خانه‌دار شدن در مناطق شهری تشریح می‌کند.

      The speaker elaborated on the psychological adjustments often experienced by engaged individuals as they transition towards marital life.

      سخنران در مورد تعدیلات روان‌شناختی که اغلب توسط افراد نامزدکرده هنگام انتقال به زندگی زناشویی تجربه می‌شود، توضیح داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an engaged couple

      زوجی که با هم نامزد هستند

      Kate’s engaged to Mark.

      کیت با مارک نامزد کرده است.

      adjective B1

      درگیر، گرفتار

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      Unfortunately I am engaged this morning, but I am free this afternoon.

      متأسفانه امروز صبح گرفتارم؛ ولی بعدازظهر آزادم.

      I'm engaged right now, so call back some other time.

      من درحال حاضر درگیرم؛ پس مدتی بعد تماس بگیرید.

      adjective formal B1

      مشغول

      The research team was fully engaged in analyzing the longitudinal data, aiming to identify significant demographic shifts.

      تیم تحقیقاتی کاملاً مشغول تجزیه‌وتحلیل داده‌های طولی بود و هدف آن شناسایی تغییرات جمعیتی قابل توجه بود.

      Students are often engaged with multiple assignments and extracurricular activities, necessitating effective time management strategies.

      دانشجویان اغلب مشغول چندین تکلیف و فعالیت‌های فوق برنامه هستند که مستلزم راهبردهای مدیریت زمان مؤثر است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Due to unforeseen technical issues, the IT department was engaged in urgent system maintenance throughout the night, causing a temporary service disruption.

      به‌دلیل مشکلات فنی پیش‌بینی‌نشده، بخش IT در طول شب مشغول نگهداری فوری سیستم بود که باعث اختلال موقت در خدمات شد.

      adjective B1

      اشغال (خط تلفن)

      Despite repeated attempts to contact the research facility, the line remained consistently engaged, hindering our data acquisition.

      باوجود تلاش‌های مکرر برای تماس با مرکز تحقیقات، خط تلفن به‌طور مداوم اشغال بود و مانع جمع‌آوری اطلاعات ما می‌شد.

      Applicants attempting to verify their registration status often encountered an engaged telephone line due to the high volume of incoming calls.

      متقاضیانی که برای تأیید وضعیت ثبت‌نام خود تلاش می‌کردند، اغلب به‌دلیل حجم بالای تماس‌های ورودی با خط تلفن اشغال مواجه می‌شدند.

      adjective

      معماری چسبیده، متصل (به دیوار)

      engaged columns

      ستون‌های چسبیده به دیوار

      The architectural survey noted several original structural elements, including a column with an engaged capital, indicating Romanesque influence.

      بررسی معماری به چندین عنصر ساختاری اصلی، ازجمله ستونی با سرستون چسبیده اشاره کرد که نشان‌دهنده‌ی نفوذ رومی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      During the lecture on ancient Greek architecture, the professor highlighted the distinct features of an engaged column, which appears to be partially embedded within a wall.

      در طول سخنرانی درباره معماری یونان باستان، استاد ویژگی‌های متمایز یک ستون متصل را برجسته کرد که به نظر می‌رسد تا حدی در یک دیوار تعبیه شده است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد engaged

      1. adjective promised to be married
        Synonyms:
        promised betrothed spoken for affianced intended pledged committed contracted bound ringed plighted going steady steady hooked pinned matched asked for
        Antonyms:
        available uninvolved
      1. adjective operating; busy
        Synonyms:
        working busy employed occupied involved in use doing performing practicing at work interested committed unavailable tied up absorbed engrossed preoccupied immersed deep rapt wrapped up intent pursuing dealing in connected with in place signed
        Antonyms:
        not working inoperable disengaged

      سوال‌های رایج engaged

      وجه وصفی حال engaged چی میشه؟

      وجه وصفی حال engaged در زبان انگلیسی engaging است.

      صفت تفضیلی engaged چی میشه؟

      صفت تفضیلی engaged در زبان انگلیسی more engaged است.

      صفت عالی engaged چی میشه؟

      صفت عالی engaged در زبان انگلیسی most engaged است.

      ارجاع به لغت engaged

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «engaged» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/engaged

      لغات نزدیک engaged

      • - engage someone in conversation
      • - engage with customers
      • - engaged
      • - engaged tone
      • - engagement
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.