آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ آبان ۱۴۰۴

    Occupied

    ˈɑːkjəpaɪd ˈɒkjəpaɪd

    معنی occupied | جمله با occupied

    adjective

    اشغالی، اشغال‌شده (سرزمین و غیره)

    The occupied city was under strict control by a foreign army.

    شهر اشغالی تحت‌کنترل شدید ارتش بیگانه بود.

    The village remained in an occupied state for several years before liberation.

    این روستا پیش‌از آزادسازی چندین سال در حالت اشغال‌شده باقی ماند.

    adjective

    اشغال، پر (صندلی و اتاق و غیره)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

    All the non-smoking rooms are occupied at the moment.

    تمام اتاق‌های سیگار ممنوع درحال‌حاضر اشغال هستند.

    I knocked on the door, hoping the bathroom was not occupied.

    در زدم به امید اینکه حمام پر نباشد.

    adjective

    مشغول

    My boss is always occupied with important meetings.

    رئیس من همیشه مشغول جلسات مهم است.

    The kids were fully occupied with their new toys.

    بچه‌ها کاملاً مشغول اسباب‌بازی‌های جدیدشان بودند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد occupied

    1. adjective busy
      Synonyms:
      working active employed engaged tied up engrossed clocked up too much on plate head over heels
      Antonyms:
      unoccupied idle inactive not busy
    1. adjective inhabited; in use
      Synonyms:
      busy full utilized used populated settled peopled in use unavailable taken rented leased engaged lived-in populous
      Antonyms:
      empty vacant free unoccupied uninhabited

    لغات هم‌خانواده occupied

    noun
    occupation, occupant, occupancy
    adjective
    occupied
    verb - transitive
    occupy

    سوال‌های رایج occupied

    معنی occupied به فارسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی occupied در زبان فارسی به «اشغال‌شده»، «مشغول»، یا «اشغالی» ترجمه می‌شود.

    این واژه از فعل occupy مشتق شده است که به معنای تصرف کردن، اشغال نمودن، یا به خود اختصاص دادن جایی یا زمانی است. کاربرد کلمه‌ی occupied در زبان انگلیسی بسیار گسترده بوده و بسته به زمینه‌ی استفاده می‌تواند معانی متعددی داشته باشد؛ از اشغال فیزیکی یک مکان گرفته تا مشغول بودن به کاری خاص.

    در معنای فیزیکی، وقتی گفته می‌شود مکانی occupied است، منظور این است که آن مکان توسط فرد یا گروهی تصرف شده و در اختیار آن‌ها قرار دارد. این کاربرد بیشتر در زمینه‌هایی مانند مسکن، دفاتر کاری، اتاق‌ها یا زمین‌ها به کار می‌رود و نشان‌دهنده‌ی عدم دسترسی آزاد دیگران به آن فضا است. به طور مثال، یک اتاق هتل زمانی occupied است که مهمان در آن اقامت دارد و دیگران نمی‌توانند از آن استفاده کنند.

    از طرفی، occupied به معنای مشغول بودن یا گرفتار بودن به انجام کاری نیز بسیار رایج است. وقتی گفته می‌شود کسی occupied است، یعنی فرد درگیر انجام وظیفه‌ای خاص، جلسه‌ای، یا فعالیتی است که توجه و زمان او را به خود اختصاص داده است. این کاربرد در موقعیت‌های روزمره مانند تماس تلفنی، جلسه کاری یا هر فعالیتی که مانع حضور یا توجه فرد به امور دیگر می‌شود، بسیار دیده می‌شود.

    علاوه بر این، کلمه‌ی occupied می‌تواند در معانی انتزاعی‌تر نیز به کار رود؛ مثلاً در توصیف ذهن یا فکر کسی که مشغول اندیشیدن به موضوعی است. در این حالت، معنای «مشغول ذهنی» یا «درگیر فکری» پیدا می‌کند و بیانگر این است که فرد توجه و تمرکز خود را به موضوع خاصی معطوف کرده است.

    واژه‌ی occupied به عنوان یک صفت یا گذشته‌ی فعل، در بسیاری از زمینه‌ها کاربرد دارد و بیانگر وضعیت اشغال یا مشغولیت است. این کلمه از جنبه‌های مختلف نشان‌دهنده‌ی در دسترس نبودن فضا، زمان یا توجه فرد است و نقش مهمی در انتقال این مفاهیم در زبان انگلیسی ایفا می‌کند.

    ارجاع به لغت occupied

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «occupied» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/occupied

    لغات نزدیک occupied

    • - occupational therapy
    • - occupationally
    • - occupied
    • - occupier
    • - occupy
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    transgender descent happiness sport ham-fisted aviation scrunchy conducive seat belt look for attentive halt one-track mind a picture paints a thousand words AAS مسابقه‌ی تعادلی ترفندباز تسلیم تصادف تصویرسازی تعلق گرفتن تفاله تفاوت داشتن با تفسیر مشار‌الیه مشفق تقلب تقلب کردن تقوا تلف شدن
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.