آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Occupy

      ˈɑːkjəpaɪ ˈɒkjəpaɪ

      گذشته‌ی ساده:

      occupied

      شکل سوم:

      occupied

      سوم‌شخص مفرد:

      occupies

      وجه وصفی حال:

      occupying

      معنی occupy | جمله با occupy

      verb - transitive B2

      سرگرم کردن، مشغول داشتن، قرار داشتن

      problems that have occupied modern thinkers

      مسائلی که متفکران امروزی را مشغول داشته است

      I gave her extra work to occupy her.

      به او کار اضافه دادم تا سرش گرم شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The contests occupy the first week of August.

      مسابقات هفته‌ی اول ماه اوت برگزار می‌شود.

      verb - transitive

      اشغال کردن، تصرف کردن، به زور گرفتن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      The Germans occupied Paris.

      آلمان‌ها پاریس را اشغال کردند.

      The Russians occupied half of Iran.

      روس‌ها نیمی از ایران را اشغال کردند.

      verb - transitive

      (در جایی) بودن، (وقت یا جا) گرفتن

      this old table occupies too much space

      این میز کهنه خیلی جا می‌گیرد (خیلی جاگیر است)

      The building occupies an attractive site along the coast.

      ساختمان در جای زیبایی در امتداد ساحل قرار دارد.

      verb - transitive

      شاغل بودن، تصدی داشتن

      He has been occupying that position for many years.

      او سالهای سال است که آن مقام را به عهده دارد.

      Teachers occupied a position very like that of a father in our society.

      مقامی که معلم‌ها داشتند، خیلی شبیه مقام پدر در جامعه‌ی ما بود.

      verb - transitive

      ساکن بودن، سکنی گزیدن، در زیستن

      He occupies a house which his grandfather built.

      او در خانه‌ای زندگی می‌کند که پدر‌بزرگش ساخت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد occupy

      1. verb be busy with
        Synonyms:
        engage employ use absorb tie up take up fill involve busy attend monopolize preoccupy hold attention immerse interest entertain amuse keep busy divert be active with be concerned with engross soak utilize
        Antonyms:
        be inactive be lazy idle
      1. verb reside; use
        Synonyms:
        use be established fill hold involve keep maintain own possess remain sit stay cover utilize reside live in inhabit populate people dwell take up tenant establish permeate pervade be in residence be in command ensconce
        Antonyms:
        not use
      1. verb seize, take over
        Synonyms:
        take possession obtain keep hold capture take over invade conquer garrison
        Antonyms:
        yield surrender

      لغات هم‌خانواده occupy

      noun
      occupation, occupant, occupancy
      adjective
      occupied
      verb - transitive
      occupy

      سوال‌های رایج occupy

      گذشته‌ی ساده occupy چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده occupy در زبان انگلیسی occupied است.

      شکل سوم occupy چی میشه؟

      شکل سوم occupy در زبان انگلیسی occupied است.

      وجه وصفی حال occupy چی میشه؟

      وجه وصفی حال occupy در زبان انگلیسی occupying است.

      سوم‌شخص مفرد occupy چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد occupy در زبان انگلیسی occupies است.

      ارجاع به لغت occupy

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «occupy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/occupy

      لغات نزدیک occupy

      • - occupied
      • - occupier
      • - occupy
      • - occur
      • - occurrence
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.