آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Establish

ɪˈstæblɪʃ ɪˈstæblɪʃ

گذشته‌ی ساده:

established

شکل سوم:

established

وجه وصفی حال:

establishing

معنی establish | جمله با establish

verb - transitive B2

بنیاد نهادن، بنا نهادن، پایه‌ریزی کردن، برپا کردن، تأسیس کردن، دایر کردن، تشکیل دادن، ایجاد کردن، برقرار کردن، مستقر کردن، تثبیت کردن، استوار کردن

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی واژگان کاربردی سطح پیشرفته

مشاهده

to establish a habit

عادتی را ایجاد کردن

to establish a statue firmly in its place

مجسمه را محکم در جای خود مستقر کردن

نمونه‌جمله‌های بیشتر

The family established itself in a large house.

خانواده در منزل بزرگی مستقر شد.

verb - transitive

قبولاندن، ثابت کردن، به کرسی نشاندن، محرز کردن، محقق کردن، به اثبات رساندن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

That book established his fame as a poet.

آن کتاب ناموری او را به‌‌عنوان شاعر اثبات کرد.

an established fact

واقعیت محقق

verb - transitive

(کلیسا) رسمیت بخشیدن، رسمی کردن

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد establish

لغات هم‌خانواده establish

  • verb - transitive
    establish

سوال‌های رایج establish

گذشته‌ی ساده establish چی میشه؟

گذشته‌ی ساده establish در زبان انگلیسی established است.

شکل سوم establish چی میشه؟

شکل سوم establish در زبان انگلیسی established است.

وجه وصفی حال establish چی میشه؟

وجه وصفی حال establish در زبان انگلیسی establishing است.

ارجاع به لغت establish

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «establish» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/establish

لغات نزدیک establish

پیشنهاد بهبود معانی