آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ خرداد ۱۴۰۳

      Determine

      dɪˈtɜːrmɪn dɪˈtɜːmɪn

      گذشته‌ی ساده:

      determined

      شکل سوم:

      determined

      سوم‌شخص مفرد:

      determines

      وجه وصفی حال:

      determining

      معنی determine | جمله با determine

      verb - transitive C1

      تعیین کردن، معین کردن، مشخص کردن، معلوم کردن

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The judge will determine his fate.

      قاضی سرنوشت او را تعیین خواهد کرد.

      The central bank determines the amount of money in circulation.

      بانک مرکزی میزان پول در گردش را معین می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The date of the next meeting will be determined tomorrow.

      تاریخ جلسه‌ی بعدی فردا مشخص خواهد شد.

      The quality of ingredients will determine the taste of the final dish.

      کیفیت مواد اولیه طعم غذای نهایی را معین خواهد کرد.

      verb - transitive formal

      تصمیم گرفتن، عزم جزم کردن که، مصمم شدن که

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      When he really determines to do something, he does it.

      وقتی واقعاً تصمیم می‌گیرد کاری را انجام دهد، آن را انجام می دهد.

      He determined that one day he would be a soccer player.

      او مصمم شد که یک روز بازیکن فوتبال شود.

      verb - transitive formal C1

      به تحقیق معلوم کردن

      We must determine the cause of this disease.

      ما باید علت این بیماری را معلوم کنیم.

      It was determined that she had died of natural causes.

      معلوم شد که او به مرگ طبیعی فوت کرده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We need to determine the cause of the problem.

      باید علت مشکل را به تحقیق معلوم کنیم.

      verb - transitive

      زیست‌شناسی تعیین کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی زیست‌شناسی

      مشاهده

      Genes also determine height and looks.

      ژن‌ها قد و قیافه را هم تعیین می‌کنند.

      Scientists determine the genetic makeup of organisms through advanced sequencing techniques.

      دانشمندان ساختار ژنتیکی موجودات را با استفاده از تکنیک‌های توالی‌یابی پیشرفته تعیین می‌کنند.

      verb - intransitive

      حقوق به پایان رسیدن (قرارداد و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      The contract will determine automatically after three years.

      این قرارداد پس از سه سال به‌طور خودکار به پایان می‌رسد.

      The lease on the apartment will determine next week.

      اجاره‌ی آپارتمان هفته‌ی آینده به پایان خواهد رسید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد determine

      1. verb conclude, decide
        Synonyms:
        end finish decide resolve settle conclude rule fix upon complete terminate wrap up wind up dispose ordain arbitrate regulate clinch nail down cinch figure opt take a decision call the shots halt actuate drive impel move induce persuade predispose tap incline pin down ultimate
        Antonyms:
        start begin
      1. verb discover, find out
        Synonyms:
        find out discover learn figure out see detect ascertain establish verify check tell figure work out demonstrate certify hear make out divine size up catch on have a hunch unearth tumble boil down to add up to
        Antonyms:
        miss overlook
      1. verb choose, decide
        Synonyms:
        choose decide resolve settle make up mind purpose establish fix elect predestine ordain foreordain fate doom finger preordain preform
        Antonyms:
        hesitate waver doubt
      1. verb dictate, govern, regulate
        Synonyms:
        control govern rule direct manage command lead affect influence decide impose limit regulate condition dictate shape induce impel modify bound incline devise invent circumscribe delimit mark off measure plot

      Collocations

      determine on (or upon) something

      (در مورد چیزی) تصمیم قطعی گرفتن، کمر همت بستن

      determine somebody against something

      کسی را برضد چیزی (یا در رد چیزی) مصمم کردن

      لغات هم‌خانواده determine

      noun
      determination, determiner
      adjective
      determined, indeterminate, predetermined
      verb - transitive
      determine
      adverb
      determinedly

      سوال‌های رایج determine

      گذشته‌ی ساده determine چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده determine در زبان انگلیسی determined است.

      شکل سوم determine چی میشه؟

      شکل سوم determine در زبان انگلیسی determined است.

      وجه وصفی حال determine چی میشه؟

      وجه وصفی حال determine در زبان انگلیسی determining است.

      سوم‌شخص مفرد determine چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد determine در زبان انگلیسی determines است.

      ارجاع به لغت determine

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «determine» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/determine

      لغات نزدیک determine

      • - determination
      • - determinative
      • - determine
      • - determine on (or upon) something
      • - determine somebody against something
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      acute hearing ADHD adjuvant aerobic affusion above all aluminium alchemy indifference amphibian and abdominal region antigen keep up with the Joneses bouquet همبرگر همراه با همه کس هم‌سطح هیجان‌زده فیلم پشت پوتین پژمرده شدن پیشانی امری پیشرفته الگوریتم پیش‌نیاز چراغ
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.