آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Dictate

      ˈdɪkteɪt dɪkˈteɪt dɪkˈteɪt

      گذشته‌ی ساده:

      dictated

      شکل سوم:

      dictated

      سوم‌شخص مفرد:

      dictates

      وجه وصفی حال:

      dictating

      معنی dictate | جمله با dictate

      noun verb - transitive verb - intransitive adverb C1

      دیکته کردن، با صدای بلند خواندن، امر کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      He dictated the story and the students wrote it down.

      او داستان را دیکته کرد و شاگردان آن را نوشتند.

      I dictated the letter to the secretary.

      من نامه را به منشی دیکته کردم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Peace terms were dictated to the defeated Germany.

      شرایط صلح به آلمان شکست خورده تحمیل شد.

      You can't dictate to people how they should vote.

      شما نمی‌توانید به مردم دستور بدهید که چگونه رأی بدهند.

      The law dictated that his head should be cut off.

      قانون چنین حکم می‌کرد که سرش را بزنند.

      One must listen to the dictates of one's conscience.

      آدم باید به ندای وجدان خود گوش فرا دهد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dictate

      1. noun command; rule
        Synonyms:
        order law rule direction mandate requirement injunction edict statute ordinance decree command precept principle fiat dictum bidding word behest
        Antonyms:
        request
      1. verb command; give instructions
        Synonyms:
        order direct command instruct manage control govern rule guide lead prescribe impose decree enjoin set charge bid lay down pronounce ordain call the shots call the tune take the reins lay down the law put foot down call the play regiment walk heavy read the riot act bulldoze
        Antonyms:
        ask request implore
      1. verb read out for the record
        Synonyms:
        say speak utter deliver verbalize transmit talk give account orate give forth compose formulate interview prepare draft draft correspondence emit

      سوال‌های رایج dictate

      گذشته‌ی ساده dictate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده dictate در زبان انگلیسی dictated است.

      شکل سوم dictate چی میشه؟

      شکل سوم dictate در زبان انگلیسی dictated است.

      وجه وصفی حال dictate چی میشه؟

      وجه وصفی حال dictate در زبان انگلیسی dictating است.

      سوم‌شخص مفرد dictate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد dictate در زبان انگلیسی dictates است.

      ارجاع به لغت dictate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «dictate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/dictate

      لغات نزدیک dictate

      • - dict
      • - dictaphone
      • - dictate
      • - dictation
      • - dictator
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.