گذشتهی ساده:
dictatedشکل سوم:
dictatedسومشخص مفرد:
dictatesوجه وصفی حال:
dictatingدیکته کردن، فرمان دادن، دستور دادن، امر کردن، امرونهی کردن، تحمیل کردن یا شدن
Some argue that economic forces should not solely dictate educational policy, but rather social equity should also play a significant role.
برخی استدلال میکنند که نیروهای اقتصادی نباید صرفاً سیاست آموزشی را دیکته کنند، بلکه عدالت اجتماعی نیز باید نقش مهمی ایفا کند.
You can't dictate to people how they should vote.
شما نمیتوانید به مردم دستور بدهید که چگونه رأی بدهند.
The terms of the international agreement will largely dictate the future trade relations between the two nations.
شرایط توافقنامهی بینالمللی عمدتاً روابط تجاری آیندهی بین دو کشور را دیکته خواهد کرد.
Peace terms were dictated to the defeated Germany.
شرایط صلح به آلمان شکست خورده تحمیل شد.
تعیین کردن، حکم کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
While technological advancements often dictate the pace of industrial development, ethical considerations should simultaneously guide their implementation.
درحالیکه پیشرفتهای تکنولوژیکی اغلب سرعت توسعهی صنعتی را تعیین میکنند، ملاحظات اخلاقی نیز باید همزمان راهنمای اجرای آنها باشند.
The law dictated that his head should be cut off.
قانون چنین حکم میکرد که سرش را بزنند.
The weather will dictate whether we go for a picnic or stay indoors.
آبوهوا تعیین خواهد کرد که آیا برای پیکنیک میرویم یا در خانه میمانیم.
دیکته گفتن یا کردن، املا گفتن یا کردن، با صدای بلند خواندن
He dictated the story and the students wrote it down.
او داستان را دیکته کرد و شاگردان آن را نوشتند.
During the listening comprehension section, the examiner will dictate a passage, and candidates must transcribe it accurately.
در بخش درک مطلب شنیداری، ممتحن متنی را دیکته خواهد گفت و داوطلبان باید آن را دقیقاً رونویسی کنند.
I dictated the letter to the secretary.
من نامه را به منشی دیکته کردم.
دستور، فرمان، امرونهی
One must listen to the dictates of one's conscience.
آدم باید به ندای وجدان خود گوش فرا دهد.
She refused to follow every dictate of her strict parents, seeking more independence.
او از پیروی از هر دستور والدین سختگیر خود امتناع کرد و بهدنبال استقلال بیشتری بود.
The architectural design of the new urban development project appears to be a direct dictate of economic efficiency rather than aesthetic consideration.
طراحی معماری پروژهی توسعهی شهری جدید به نظر میرسد فرمان مستقیمی از کارایی اقتصادی است تا ملاحظات زیباییشناختی.
پیشبینی کردن، از پیش گفتن
The latest economic reports seem to dictate a period of slow growth in the coming months.
به نظر میرسد آخرین گزارشهای اقتصادی یک دورهی رشد کند را در ماههای آینده پیشبینی میکنند.
The prevailing climatic patterns in the region dictate the success or failure of agricultural endeavors.
الگوهای اقلیمی غالب در منطقهی موفقیت یا شکست تلاشهای کشاورزی را پیشبینی میکنند.
گذشتهی ساده dictate در زبان انگلیسی dictated است.
شکل سوم dictate در زبان انگلیسی dictated است.
وجه وصفی حال dictate در زبان انگلیسی dictating است.
سومشخص مفرد dictate در زبان انگلیسی dictates است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «dictate» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dictate