آیکن بنر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

خرید با تخفیف
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱ مهر ۱۴۰۵

      Dictate

      ˈdɪkteɪt dɪkˈteɪt

      گذشته‌ی ساده:

      dictated

      شکل سوم:

      dictated

      سوم‌شخص مفرد:

      dictates

      وجه وصفی حال:

      dictating

      معنی dictate | جمله با dictate

      verb - intransitive verb - transitive C1

      دیکته کردن، فرمان دادن، دستور دادن، امر کردن، امرونهی کردن، تحمیل کردن یا شدن

      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      Some argue that economic forces should not solely dictate educational policy, but rather social equity should also play a significant role.

      برخی استدلال می‌کنند که نیروهای اقتصادی نباید صرفاً سیاست آموزشی را دیکته کنند، بلکه عدالت اجتماعی نیز باید نقش مهمی ایفا کند.

      You can't dictate to people how they should vote.

      شما نمی‌توانید به مردم دستور بدهید که چگونه رأی بدهند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The terms of the international agreement will largely dictate the future trade relations between the two nations.

      شرایط توافق‌نامه‌ی بین‌المللی عمدتاً روابط تجاری آینده‌ی بین دو کشور را دیکته خواهد کرد.

      Peace terms were dictated to the defeated Germany.

      شرایط صلح به آلمان شکست خورده تحمیل شد.

      verb - transitive C1

      تعیین کردن، حکم کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ابزارهای هوش مصنوعی

      While technological advancements often dictate the pace of industrial development, ethical considerations should simultaneously guide their implementation.

      درحالیکه پیشرفت‌های تکنولوژیکی اغلب سرعت توسعه‌ی صنعتی را تعیین می‌کنند، ملاحظات اخلاقی نیز باید هم‌زمان راهنمای اجرای آن‌ها باشند.

      The law dictated that his head should be cut off.

      قانون چنین حکم می‌کرد که سرش را بزنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The weather will dictate whether we go for a picnic or stay indoors.

      آب‌وهوا تعیین خواهد کرد که آیا برای پیک‌نیک می‌رویم یا در خانه می‌مانیم.

      verb - intransitive verb - transitive B1

      دیکته گفتن یا کردن، املا گفتن یا کردن، با صدای بلند خواندن

      He dictated the story and the students wrote it down.

      او داستان را دیکته کرد و شاگردان آن را نوشتند.

      During the listening comprehension section, the examiner will dictate a passage, and candidates must transcribe it accurately.

      در بخش درک مطلب شنیداری، ممتحن متنی را دیکته خواهد گفت و داوطلبان باید آن را دقیقاً رونویسی کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I dictated the letter to the secretary.

      من نامه را به منشی دیکته کردم.

      noun plural countable formal

      دستور، فرمان، امرونهی

      One must listen to the dictates of one's conscience.

      آدم باید به ندای وجدان خود گوش فرا دهد.

      She refused to follow every dictate of her strict parents, seeking more independence.

      او از پیروی از هر دستور والدین سختگیر خود امتناع کرد و به‌دنبال استقلال بیشتری بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The architectural design of the new urban development project appears to be a direct dictate of economic efficiency rather than aesthetic consideration.

      طراحی معماری پروژه‌ی توسعه‌ی شهری جدید به نظر می‌رسد فرمان مستقیمی از کارایی اقتصادی است تا ملاحظات زیبایی‌شناختی.

      verb - transitive

      ‫پیش‌بینی کردن، از پیش گفتن‬

      The latest economic reports seem to dictate a period of slow growth in the coming months.

      به نظر می‌رسد آخرین گزارش‌های اقتصادی یک دوره‌ی رشد کند را در ماه‌های آینده پیش‌بینی می‌کنند.

      The prevailing climatic patterns in the region dictate the success or failure of agricultural endeavors.

      الگوهای اقلیمی غالب در منطقه‌ی موفقیت یا شکست تلاش‌های کشاورزی را پیش‌بینی می‌کنند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dictate

      1. noun command; rule
        Synonyms:
        order law rule direction mandate requirement injunction edict statute ordinance decree command precept principle fiat dictum bidding word behest
        Antonyms:
        request
      1. verb command; give instructions
        Synonyms:
        order direct command instruct manage control govern rule guide lead prescribe impose decree enjoin set charge bid lay down pronounce ordain call the shots call the tune take the reins lay down the law put foot down call the play regiment walk heavy read the riot act bulldoze
        Antonyms:
        ask request implore
      1. verb read out for the record
        Synonyms:
        say speak utter deliver verbalize transmit talk give account orate give forth compose formulate interview prepare draft draft correspondence emit

      سوال‌های رایج dictate

      گذشته‌ی ساده dictate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده dictate در زبان انگلیسی dictated است.

      شکل سوم dictate چی میشه؟

      شکل سوم dictate در زبان انگلیسی dictated است.

      وجه وصفی حال dictate چی میشه؟

      وجه وصفی حال dictate در زبان انگلیسی dictating است.

      سوم‌شخص مفرد dictate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد dictate در زبان انگلیسی dictates است.

      ارجاع به لغت dictate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «dictate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dictate

      لغات نزدیک dictate

      • - dict
      • - dictaphone
      • - dictate
      • - dictation
      • - dictator
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت child و kid چیست؟

      تفاوت rob و steal چیست؟

      تفاوت community و society چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      candlenut caprifig cashew catalpa chocolate tree coconut palm coffee tree cola cryptomeria date palm dragon tree ebony elemi encina english walnut خوددار خرم رقیب مؤسسه آسیاب بادی پاییز فصل پاییز می بی‌ادعا آغوش طلبیدن طلب کلیدواژه گرز مرصع گروه ورزشی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.