Impose

ɪmˈpoʊz ɪmˈpəʊz
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    imposed
  • شکل سوم:

    imposed
  • سوم‌شخص مفرد:

    imposes
  • وجه وصفی حال:

    imposing

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive C1
تحمیل کردن (قانون و مالیات و مجازات و غیره)

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری
- They imposed heavy taxes on the people.
- آنان مالیات‌های سنگینی به مردم تحمیل کردند.
- It is unfair to impose such heavy taxes on low-income families.
- تحمیل کردن چنین مالیات‌های سنگینی بر خانواده‌های کم‌درآمد ناعادلانه است.
verb - transitive C1
قبولاندن، تحمیل کردن (باور یا شیوه‌ی زندگی و غیره) (به‌زور)
- to impose one's will on others
- اراده‌ی خود را به دیگران تحمیل کردن
- He tried to impose his will on the citizens through fear and intimidation.
- او با ترس و ارعاب سعی کرد اراده‌ی خود را به شهروندان بقبولاند.
- to impose false cures on patients
- مداواهای قلابی به بیماران قبولاندن
verb - intransitive
سربار شدن
- He imposed himself on the host.
- او خود را سربار میزبان کرد.
- I don't want to impose on you.
- نمی‌خواهم سربار شما شوم.
verb - transitive
بستن (صفحه)، صفحه‌بندی کردن
- The editor imposed the articles.
- سردبیر مقالات را بست.
- He imposed the text.
- متن را صفحه‌بندی کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد impose

  1. verb set, dictate
    Synonyms:
    place order command dictate require fix establish institute ordain prescribe appoint compel force lay down enforce put demand oblige decree enjoin charge lay levy inflict visit burden introduce exact constrain promulgate impose put foot down saddle lay down the law force upon intrude trespass infringe encroach obtrude move in on horn in take advantage presume read riot act foist lade wreak wreck wish

Collocations

لغات هم‌خانواده impose

  • verb - transitive
    impose

ارجاع به لغت impose

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «impose» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/impose

لغات نزدیک impose

پیشنهاد بهبود معانی