فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Foist

fɔɪst fɔɪst
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - transitive
    جا زدن، چیزی را به‌جای دیگری جا زدن، جیب بری کردن، به قالب زدن (چیز تقلبی)
    • - to foist a clause into a contract
    • - با زرنگی ماده‌ای را به قرارداد افزودن
    • - He is always trying to foist his ideas on others.
    • - او همیشه می‌کوشد عقاید خود را به دیگران بقبولاند.
    • - to foist inferior merchandise on a customer
    • - کالای بنجل به مشتری انداختن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد foist

  1. verb force upon
    Synonyms: compel to accept, fob off, impose, insert fraudulently, palm off, pass off, pull a fast one, ram down one’s throat, sneak in

ارجاع به لغت foist

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «foist» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/foist

لغات نزدیک foist

پیشنهاد بهبود معانی