Pass Off

آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها

phrasal verb
جا زدن، تقلب کردن، جعل کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در ایکس
phrasal verb
رخ دادن، اتفاق افتادن
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد pass off

  1. phrasal verb give because one does not want it
    Synonyms:
    eject send forth work off palm off palm foist make a pretense of
    Antonyms:
    keep maintain
  1. phrasal verb happen
  1. phrasal verb misrepresent something

ارجاع به لغت pass off

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «pass off» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/pass-off

لغات نزدیک pass off

پیشنهاد بهبود معانی