آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ فروردین ۱۴۰۴

      Demand

      dɪˈmænd dɪˈmɑːnd

      گذشته‌ی ساده:

      demanded

      شکل سوم:

      demanded

      سوم‌شخص مفرد:

      demands

      وجه وصفی حال:

      demanding

      شکل جمع:

      demands

      معنی demand | جمله با demand

      verb - transitive B1

      تقاضا کردن، مطالبه کردن، خواستن، درخواست کردن (قاطعانه)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      The people demanded his resignation.

      مردم استعفای او را خواستار شدند.

      He demanded his money.

      او پول خود را مطالبه می‌کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The police demanded my licence.

      پلیس از من گواهینامه خواست.

      Demand the cause of her sorrow!

      علت غم او را جویا شو!

      verb - transitive B2

      نیاز داشتن، احتیاج داشتن، طلب کردن، مستلزم چیزی بودن (مانند زمان، تلاش و...)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      The job demands a high level of skill and experience.

      این شغل، احتیاج به مهارت و تجربه‌ی بالایی دارد.

      This task demands patience and careful attention to detail.

      این وظیفه، مستلزم صبر و توجه دقیق به جزئیات است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Becoming a good writer demands continuous effort and practice.

      نویسنده‌ی خوب شدن، نیازمند تلاش مستمر و تمرین است.

      This work demands patience.

      این کار صبر می‌خواهد.

      noun countable B1

      تقاضا، نیاز، درخواست، مطالبه، طلب، خواسته، الزام

      His demands are not reasonable.

      خواسته‌های او معقول نیست.

      The company could not fulfill the customers' demands for a refund.

      شرکت نتوانست خواسته‌های مشتریان برای بازپرداخت وجه را برآورده کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a list of the workers' demands

      فهرستی از مطالبات کارگران

      the body's fuel demands

      نیازهای سوختی بدن

      the demands of city life

      الزامات زندگی شهری

      noun countable uncountable B2

      تقاضا، نیاز، درخواست (برای فروش یا تأمین چیزی)

      The product is in high demand, and we are running out of stock.

      این محصول تقاضای زیادی دارد و موجودی ما تمام می‌شود.

      The demand for organic food has increased significantly.

      نیاز برای غذای ارگانیک به‌طور قابل توجهی افزایش یافته است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      There is no demand for this product.

      این فرآورده تقاضایی ندارد.

      His books are greatly in demand.

      بازار کتاب‌های او بسیار داغ است.

      The war made heavy demands on the industry.

      جنگ صنایع را تحت فشار شدید قرار داد.

      the law of supply and demand

      قانون عرضه و تقاضا

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد demand

      1. noun question, request
        Synonyms:
        question request inquiry need want order charge claim call petition suit prayer appeal plea pursuit interest application solicitation requirement requisition insistence command interrogation search occasion necessity sale trade bidding bid call for lien use vogue rush entreaty entreatment importunity imploration impetration exaction stipulation ultimatum counterclaim arrogation imposition clamor
        Antonyms:
        offer grant reply
      1. verb ask strongly for something
        Synonyms:
        request ask require charge order claim insist on appeal summon press urge desire expect stipulate solicit apply petition beg entreat implore pray beseech supplicate coerce constrain compel oblige exact command direct challenge question inquire interrogate cite necessitate force pester badger nag importune dun clamor for besiege hit up hit knock arrogate postulate requisition enjoin bid counterclaim abuse impetrate sue for whistle for
        Antonyms:
        give offer grant reply
      1. verb require
        Synonyms:
        need want ask require call for take oblige involve necessitate lack crave command cry out for fail
        Antonyms:
        give supply present

      Collocations

      in demand

      پرتقاضا، مورد تقاضا، خواستنی، پرطرفدار

      decline in demand

      کاهش تقاضا

      satisfy a demand

      برآورده کردن تقاضا

      demand an explanation

      توضیح خواستن

      Idioms

      make demands on somebody (or something)

      کسی (یا چیزی را) سخت به کار گرفتن، تحت فشار قرار دادن

      on demand

      عندالمطالبه، هنگام درخواست، هنگام ارائه

      لغات هم‌خانواده demand

      noun
      demand
      adjective
      demanding
      verb - intransitive
      demand

      سوال‌های رایج demand

      گذشته‌ی ساده demand چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده demand در زبان انگلیسی demanded است.

      شکل سوم demand چی میشه؟

      شکل سوم demand در زبان انگلیسی demanded است.

      شکل جمع demand چی میشه؟

      شکل جمع demand در زبان انگلیسی demands است.

      وجه وصفی حال demand چی میشه؟

      وجه وصفی حال demand در زبان انگلیسی demanding است.

      سوم‌شخص مفرد demand چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد demand در زبان انگلیسی demands است.

      ارجاع به لغت demand

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «demand» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/demand

      لغات نزدیک demand

      • - demagoguery
      • - demagogy
      • - demand
      • - demand an explanation
      • - demand bill
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.