آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ خرداد ۱۴۰۴

      Requisition

      ˌrekwəˈzɪʃn ˌrekwəˈzɪʃn

      گذشته‌ی ساده:

      requisitioned

      شکل سوم:

      requisitioned

      سوم‌شخص مفرد:

      requisitions

      وجه وصفی حال:

      requisitioning

      شکل جمع:

      requisitions

      معنی requisition | جمله با requisition

      verb - transitive

      درخواست کردن، مطالبه کردن، مصادره کردن، ضبط کردن، توقیف کردن

      Officials have the power to requisition buildings for quarantine if necessary.

      مقامات اختیار دارند در صورت لزوم ساختمان‌ها را برای قرنطینه توقیف کنند.

      The hospital requisitioned more oxygen tanks due to the surge in patients.

      بیمارستان برای افزایش بیماران، مخازن اکسیژن بیشتری را درخواست کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to requisition food for troops

      برای قشون خوراک مصادره کردن

      to requisition a town for food

      از یک شهر آذوقه مطالبه کردن

      noun countable uncountable

      درخواست، تقاضا، مطالبه، مصادره، توقیف

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      We forward our requisitions to the purchasing office.

      ما درخواست‌نامه‌های خود را به اداره‌ی خرید می‌فرستیم.

      He had been arrested in France on the requisition of the Italian government.

      طبق درخواست استرداد واصله از دولت ایتالیا در فرانسه بازداشت شده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A dentist was in constant requisition.

      دندانپزشک دائماً مورد نیاز بود.

      Every sort of vehicle is put in requisition.

      انواع وسایط نقلیه را به کار می‌گیرند.

      to send a written requisition to the headquarters

      درخواست کتبی به ستاد فرستادن

      the requisitions of this position

      شرایط لازم برای این شغل

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد requisition

      1. noun demand; application for need
        Synonyms:
        request call need application seizure occupation appropriation summons takeover commandeering
      1. verb ask for; apply for something needed
        Synonyms:
        request require demand order solicit claim call for buy put in for exact challenge postulate put dibs on
        Antonyms:
        answer reply

      سوال‌های رایج requisition

      گذشته‌ی ساده requisition چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده requisition در زبان انگلیسی requisitioned است.

      شکل سوم requisition چی میشه؟

      شکل سوم requisition در زبان انگلیسی requisitioned است.

      شکل جمع requisition چی میشه؟

      شکل جمع requisition در زبان انگلیسی requisitions است.

      وجه وصفی حال requisition چی میشه؟

      وجه وصفی حال requisition در زبان انگلیسی requisitioning است.

      سوم‌شخص مفرد requisition چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد requisition در زبان انگلیسی requisitions است.

      ارجاع به لغت requisition

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «requisition» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/requisition

      لغات نزدیک requisition

      • - requisite
      • - requisiteness
      • - requisition
      • - requital
      • - requite
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.