آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ بهمن ۱۴۰۴

      Petition

      pəˈtɪʃn pəˈtɪʃn

      گذشته‌ی ساده:

      petitioned

      شکل سوم:

      petitioned

      سوم‌شخص مفرد:

      petitions

      وجه وصفی حال:

      petitioning

      شکل جمع:

      petitions

      معنی petition | جمله با petition

      noun countable B2

      جامعه‌شناسی سیاست درخواست‌نامه، طومار (سندی که توسط تعداد زیادی از مردم امضا شده و خواستار انجام اقدامی از سوی دولت یا مرجع دیگری است)

      A petition is one of the peaceful ways people voice their concerns.

      طومار یکی از راه‌های مدنی مردم برای بیان نارضایتی است.

      In the current situation, people express their demands through a petition.

      در شرایط فعلی، مردم با امضای طومار خواسته‌هایشان را مطرح می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Will you sign our petition against cruelty to animals?

      آیا درخواست‌نامه‌ی ما را علیه ظلم به حیوانات امضا خواهی کرد؟

      noun countable C1

      حقوق دادخواست، عریضه، عرض‌حال

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      a petition for a hearing

      درخواست رسیدگی در دادگاه

      He petitioned to have his job changed.

      درخواست کرد که شغل او عوض شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to grant a petition

      خواهش رسمی را برآوردن

      verb - intransitive verb - transitive C1

      حقوق درخواست دادن، دادخواهی کردن، تظلم

      Citizens have the right to petition the government.

      شهروندان حق دارند از دولت دادخواهی کنند.

      to petition for a divorce

      درخواست طلاق دادن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد petition

      1. noun appeal, plea
        Synonyms:
        request application prayer plea suit solicitation address entreaty supplication imploration invocation memorial round robin imprecation
      1. verb plead, appeal for
        Synonyms:
        ask request beg urge appeal for press seek pray entreat implore solicit sue beseech call upon adjure put in for impetrate supplicate

      سوال‌های رایج petition

      گذشته‌ی ساده petition چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده petition در زبان انگلیسی petitioned است.

      شکل سوم petition چی میشه؟

      شکل سوم petition در زبان انگلیسی petitioned است.

      شکل جمع petition چی میشه؟

      شکل جمع petition در زبان انگلیسی petitions است.

      وجه وصفی حال petition چی میشه؟

      وجه وصفی حال petition در زبان انگلیسی petitioning است.

      سوم‌شخص مفرد petition چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد petition در زبان انگلیسی petitions است.

      ارجاع به لغت petition

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «petition» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/petition

      لغات نزدیک petition

      • - petite sirah
      • - petitio principii
      • - petition
      • - petitioner
      • - petits pois
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      rasmussen made duality quarter god downs leafage foreground harmony beguile belie bella besiege bespoke better to light a candle than to curse the darkness ضریب ساعت‌سازی سلسله سکو ظاهرسازی قدرشناس اداره پست دمی دودکش عقیدتی تمارض تکیده کد نگارگری کردن بومی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.