Beg

beɡ beɡ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    begged
  • شکل سوم:

    begged
  • سوم شخص مفرد:

    begs
  • وجه وصفی حال:

    begging

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - transitive B2
    خواهش کردن (از)، خواستن، گدایی کردن (چیزی را)، استدعا کردن، درخواست کردن، التماس کردن
    • - He begged one toman.
    • - او یک تومان گدایی کرد.
    • - She begged to be shown her son's corpse.
    • - التماس کرد که جسد فرزندش را به او نشان دهند.
    • - I beg to state...
    • - اجازه می‌خواهم که عرض کنم...
    • - I beg your pardon.
    • - عذر می‌خواهم، ببخشید.
    • - to beg forgiveness
    • - تقاضای بخشش کردن
    • - beg off
    • - معذور کردن، معاف کردن
    • - to beg a person off from a duty
    • - کسی را از انجام وظیفه معاف کردن
    • - beg someone's pardon
    • - پوزش خواستن، معذرت‌خواهی کردن
    • - beg the question
    • - از موضوع اصلی گریختن، سر مطلب نرفتن
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
  • verb - intransitive
    گدایی کردن، خواهش کردن
    • - begging in the streets
    • - گدایی در خیابان‌ها
    • - beg off
    • - درخواست معافیت کردن، عذر خواستن
    • - go begging
    • - بی‌مشتری ماندن، خواهان نداشتن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد beg

  1. verb request
    Synonyms: abjure, advocate, apply to, ask, beseech, besiege, call to, canvass, conjure, crave, desire, entreat, impetrate, implore, importune, invoke, nag, obsecrate, obtest, petition, plead, pray, press, requisition, solicit, sue, supplicate, urge, woo, worry
    Antonyms: answer
  2. verb seek charity
    Synonyms: ask alms, benefit, bite, brace, bum, burn, buzz, cadge, call on, call upon, chisel, clamor for, dime up, ding, freeload, hit up, hustle, knock, live hand to mouth, mendicate, mooch, nick, nickel up, panhandle, pass the hat, put the bite on, put the touch on, score, scrounge, solicit charity, sponge, sponge on, tap, touch, want
    Antonyms: give

ارجاع به لغت beg

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «beg» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/beg

لغات نزدیک beg

پیشنهاد بهبود معانی