آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ دی ۱۴۰۴

    Trade

    treɪd treɪd

    گذشته‌ی ساده:

    traded

    شکل سوم:

    traded

    سوم‌شخص مفرد:

    trades

    وجه وصفی حال:

    trading

    شکل جمع:

    trades

    معنی trade | جمله با trade

    noun uncountable B1

    اقتصاد تجارت، دادوستد، مبادله، بازرگانی، خریدوفروش، تبادل

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

    مشاهده

    Approximately 70 percent of the country’s trade is with European nations.

    تقریباً ۷۰ درصد از تجارت کشور با ملت‌های اروپایی انجام می‌شود.

    Our trade with Mexico is thriving.

    بازرگانی ما با مکزیک پررونق است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    If you like my tie better, I am willing to make a trade with you.

    اگر از کراوات من بیشتر خوشت می‌آید، حاضرم با مال تو عوض کنم.

    International trade has expanded.

    بازرگانی بین‌المللی گسترش‌ یافته است.

    Iran's foreign trade

    تجارت خارجی ایران

    Italian trade representatives

    نمایندگان بازرگانی ایتالیا

    noun uncountable

    کسب‌وکار کسب‌وکار، فعالیت تجاری، فروش، معامله

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    During the holiday season, toy stores do a very busy trade.

    در فصل تعطیلات، فروشگاه‌های اسباب‌بازی، کسب‌وکار بسیار پررونقی دارند.

    The company expanded its trade by opening branches in other cities.

    شرکت با افتتاح شعبه در شهرهای دیگر، فعالیت تجاری خود را گسترش داد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    When trade is slack, they lay off workers.

    وقتی کاسبی کساد است، کارگران را بیکار می‌کنند.

    the Nowruz trade

    داد و ستد ایام نوروز

    noun countable C1

    کسب‌وکار صنعت، تجارت خاص، حوزه‌ی کاری، کسب‌وکاری خاص، زمینه‌ی فعالیت

    Many families in the region are involved in the fur trade.

    بسیاری از خانواده‌ها در این منطقه در تجارت پوست فعالیت دارند.

    The car trade has been affected by changes in international regulations.

    صنعت خودروسازی، تحت‌تأثیر تغییرات مقررات بین‌المللی قرار گرفته است.

    noun countable uncountable B2

    کسب‌وکار حرفه، شغل، کار، پیشه (به‌ویژه شغلی تخصصی که شامل کار با دست می‌شود)

    Learning a trade can provide a stable and well-paying career.

    یادگیری یک حرفه، می‌تواند شغلی پایدار با درآمد مناسب فراهم کند.

    He was a carpenter by trade.

    پیشه‌ی او نجاری بود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Each craftsman was plying his own trade.

    هر صنعت‌گر دنبال حرفه‌ی خودش را می‌گرفت.

    the tools of a mechanic's trade

    ابزار کار یک مکانیک

    noun singular

    کسب‌وکار (the trade) فعالان صنعت، شاغلان حرفه

    Networking with others in the trade is important for growing your business.

    شبکه‌سازی با دیگر افراد شاغل در همان حرفه برای رشد کسب‌وکار بسیار مهم است.

    Suppliers often offer better prices to members of the trade than to the general public.

    تأمین‌کنندگان اغلب به فعالان صنعت قیمت بهتری نسبت به عموم مردم ارائه می‌دهند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a member of the writing trade

    عضو اتحادیه‌ی نویسندگان

    trade unions

    اتحادیه‌های صنفی

    noun slang countable uncountable

    انگلیسی بریتانیایی شریک جنسی

    She met a trade at the bar but had no intention of a relationship.

    او در بار، شریک جنسی پیدا کرد اما قصد ایجاد رابطه نداشت.

    Some people look for casual trades without any commitment.

    بعضی افراد به‌دنبال شریک جنسی کوتاه‌مدت بدون هیچ تعهدی هستند.

    adjective

    عمومی، تجاری، عامه‌پسند (برای خوانندگان عادی)

    This edition stayed on the Times’s trade fiction bestseller list for months.

    این نسخه، برای ماه‌ها در فهرست پرفروش‌های ادبیات عامه‌پسند تایمز قرار داشت.

    Trade publishing focuses on books that appeal to the general public.

    نشر تجاری بر کتاب‌هایی تمرکز دارد که برای عموم مردم جذاب هستند.

    adjective

    تخصصی، حرفه‌ای (ویژه‌ی شاغلان یک حرفه)

    Trade magazines are essential for staying informed about changes in the market.

    مجلات تخصصی برای مطلع ماندن از تغییرات بازار ضروری هستند.

    She works for a trade journal that covers the food and beverage industry.

    او در مجله‌ی تخصصی فعالیت می‌کند که صنعت غذا و نوشیدنی را پوشش می‌دهد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    trade journals

    نشریات وابسته به پیشه

    verb - intransitive verb - transitive B2

    اقتصاد تجارت کردن، دادوستد کردن، مبادله کردن، خریدوفروش کردن (به‌ویژه بین کشورها)

    He has been trading in carpets for years.

    سال‌ها است که تجارت فرش می‌کند.

    This law prohibits French companies from trading with the enemy.

    این قانون، شرکت‌های فرانسوی را از داد و ستد با دشمن منع می‌کند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    She only trades with shopkeepers she knows.

    او فقط با دکان‌داران آشنا معامله می‌کند.

    He always trades at this store.

    او همیشه از این فروشگاه خرید می‌کند.

    verb - intransitive verb - transitive

    اقتصاد معامله کردن، خریدوفروش کردن (سهام)

    Trading in stocks has been suspended.

    خریدوفروش سهام معلق شده است.

    The company’s shares are traded on the New York Stock Exchange.

    سهام این شرکت در بورس نیویورک معامله می‌شود.

    verb - transitive

    مبادله کردن، عوض کردن، معاوضه کردن

    Farmers often trade goods like eggs and vegetables with their neighbors.

    کشاورزان اغلب کالاهایی مثل تخم‌مرغ و سبزیجات خود را با همسایگانشان مبادله می‌کنند.

    Would you like to trade places with me?

    آیا میل داری جایت را با جای من عوض کنی؟

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the policy of trading land for peace

    سیاست دادن سرزمین در برابر صلح

    verb - transitive

    ردوبدل کردن، تبادل کردن، گفتن متقابل

    During the meeting, they traded opinions on the new policy.

    در جلسه، نظرات خود را درباره‌ی سیاست جدید با هم ردوبدل کردند.

    The neighbors traded jokes while waiting for the bus.

    همسایه‌ها، درحالی‌که منتظر اتوبوس بودند، جوک‌هایی به هم گفتند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد trade

    1. noun buying and selling
      Synonyms:
      business commerce dealing exchange market sales transaction industry enterprise customers public clientele custom patronage contract deal traffic swap barter interchange merchantry truck
    1. noun profession, work
      Synonyms:
      job work occupation employment business calling line of work position pursuit vocation craft skill métier line thing art handicraft nine-to-five game avocation
      Antonyms:
      entertainment fun pastime
    1. noun business
      Synonyms:
      commerce business craft trading sales industry enterprise traffic
      Antonyms:
      entertainment fun pastime
    1. noun the act of exchanging or substituting
      Synonyms:
      change commutation exchange interchange shift substitution switch transposition swap
    1. noun an individual business transaction
      Synonyms:
      deal barter business action calling career craft job occupation profession employ pursuit vocation swap work art bargain employment clientele line commerce commutation métier customers exchange handicraft industry merchandise patronage patronize contract practice racket sell skill substitute switch track traffic trail transaction swop business-deal
    1. verb to give one thing for another
      Synonyms:
      exchange swap change barter substitute switch commute interchange trade in shift negotiate ply give in exchange swop swap (colloq.) traffic
    1. verb to do business
      Synonyms:
      sell merchandise patronize Also used with in: deal handle market shop merchant deal peddle retail purchase vend
    1. adjective of or having to do with the publishing of books intended for sale to the general public; specif., designating or of a paperback book of a size similar to a typical hardcover book
      Synonyms:
      commercial mercantile

    Phrasal verbs

    trade in

    مبادله کردن

    trade off

    فدا کردن، مبادله کردن، معاوضه کردن، صرف‌نظر کردن (چیزی بد در برابر چیزی خوب)

    trade on (or upon)

    سوء استفاده کردن، سود‌جویی کردن، بهره‌کشی کردن

    Collocations

    ply one's trade

    پیشه‌ی خود را دنبال کردن، کسب و کار کردن

    لغات هم‌خانواده trade

    noun
    trade, trader, trading
    verb - transitive
    trade

    سوال‌های رایج trade

    گذشته‌ی ساده trade چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده trade در زبان انگلیسی traded است.

    شکل سوم trade چی میشه؟

    شکل سوم trade در زبان انگلیسی traded است.

    شکل جمع trade چی میشه؟

    شکل جمع trade در زبان انگلیسی trades است.

    وجه وصفی حال trade چی میشه؟

    وجه وصفی حال trade در زبان انگلیسی trading است.

    سوم‌شخص مفرد trade چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد trade در زبان انگلیسی trades است.

    ارجاع به لغت trade

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «trade» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/trade

    لغات نزدیک trade

    • - Tracy
    • - trad
    • - trade
    • - trade acceptance
    • - trade association
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.