گذشتهی ساده:
tradedشکل سوم:
tradedسومشخص مفرد:
tradesوجه وصفی حال:
tradingشکل جمع:
tradesاقتصاد تجارت، دادوستد، مبادله، بازرگانی، خریدوفروش، تبادل
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی اقتصاد
Approximately 70 percent of the country’s trade is with European nations.
تقریباً ۷۰ درصد از تجارت کشور با ملتهای اروپایی انجام میشود.
Our trade with Mexico is thriving.
بازرگانی ما با مکزیک پررونق است.
If you like my tie better, I am willing to make a trade with you.
اگر از کراوات من بیشتر خوشت میآید، حاضرم با مال تو عوض کنم.
International trade has expanded.
بازرگانی بینالمللی گسترش یافته است.
Iran's foreign trade
تجارت خارجی ایران
Italian trade representatives
نمایندگان بازرگانی ایتالیا
کسبوکار کسبوکار، فعالیت تجاری، فروش، معامله
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کسبوکار
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
During the holiday season, toy stores do a very busy trade.
در فصل تعطیلات، فروشگاههای اسباببازی، کسبوکار بسیار پررونقی دارند.
The company expanded its trade by opening branches in other cities.
شرکت با افتتاح شعبه در شهرهای دیگر، فعالیت تجاری خود را گسترش داد.
When trade is slack, they lay off workers.
وقتی کاسبی کساد است، کارگران را بیکار میکنند.
the Nowruz trade
داد و ستد ایام نوروز
کسبوکار صنعت، تجارت خاص، حوزهی کاری، کسبوکاری خاص، زمینهی فعالیت
Many families in the region are involved in the fur trade.
بسیاری از خانوادهها در این منطقه در تجارت پوست فعالیت دارند.
The car trade has been affected by changes in international regulations.
صنعت خودروسازی، تحتتأثیر تغییرات مقررات بینالمللی قرار گرفته است.
کسبوکار حرفه، شغل، کار، پیشه (بهویژه شغلی تخصصی که شامل کار با دست میشود)
Learning a trade can provide a stable and well-paying career.
یادگیری یک حرفه، میتواند شغلی پایدار با درآمد مناسب فراهم کند.
He was a carpenter by trade.
پیشهی او نجاری بود.
Each craftsman was plying his own trade.
هر صنعتگر دنبال حرفهی خودش را میگرفت.
the tools of a mechanic's trade
ابزار کار یک مکانیک
کسبوکار (the trade) فعالان صنعت، شاغلان حرفه
Networking with others in the trade is important for growing your business.
شبکهسازی با دیگر افراد شاغل در همان حرفه برای رشد کسبوکار بسیار مهم است.
Suppliers often offer better prices to members of the trade than to the general public.
تأمینکنندگان اغلب به فعالان صنعت قیمت بهتری نسبت به عموم مردم ارائه میدهند.
a member of the writing trade
عضو اتحادیهی نویسندگان
trade unions
اتحادیههای صنفی
انگلیسی بریتانیایی شریک جنسی
She met a trade at the bar but had no intention of a relationship.
او در بار، شریک جنسی پیدا کرد اما قصد ایجاد رابطه نداشت.
Some people look for casual trades without any commitment.
بعضی افراد بهدنبال شریک جنسی کوتاهمدت بدون هیچ تعهدی هستند.
عمومی، تجاری، عامهپسند (برای خوانندگان عادی)
This edition stayed on the Times’s trade fiction bestseller list for months.
این نسخه، برای ماهها در فهرست پرفروشهای ادبیات عامهپسند تایمز قرار داشت.
Trade publishing focuses on books that appeal to the general public.
نشر تجاری بر کتابهایی تمرکز دارد که برای عموم مردم جذاب هستند.
تخصصی، حرفهای (ویژهی شاغلان یک حرفه)
Trade magazines are essential for staying informed about changes in the market.
مجلات تخصصی برای مطلع ماندن از تغییرات بازار ضروری هستند.
She works for a trade journal that covers the food and beverage industry.
او در مجلهی تخصصی فعالیت میکند که صنعت غذا و نوشیدنی را پوشش میدهد.
trade journals
نشریات وابسته به پیشه
اقتصاد تجارت کردن، دادوستد کردن، مبادله کردن، خریدوفروش کردن (بهویژه بین کشورها)
He has been trading in carpets for years.
سالها است که تجارت فرش میکند.
This law prohibits French companies from trading with the enemy.
این قانون، شرکتهای فرانسوی را از داد و ستد با دشمن منع میکند.
She only trades with shopkeepers she knows.
او فقط با دکانداران آشنا معامله میکند.
He always trades at this store.
او همیشه از این فروشگاه خرید میکند.
اقتصاد معامله کردن، خریدوفروش کردن (سهام)
Trading in stocks has been suspended.
خریدوفروش سهام معلق شده است.
The company’s shares are traded on the New York Stock Exchange.
سهام این شرکت در بورس نیویورک معامله میشود.
مبادله کردن، عوض کردن، معاوضه کردن
Farmers often trade goods like eggs and vegetables with their neighbors.
کشاورزان اغلب کالاهایی مثل تخممرغ و سبزیجات خود را با همسایگانشان مبادله میکنند.
Would you like to trade places with me?
آیا میل داری جایت را با جای من عوض کنی؟
the policy of trading land for peace
سیاست دادن سرزمین در برابر صلح
ردوبدل کردن، تبادل کردن، گفتن متقابل
During the meeting, they traded opinions on the new policy.
در جلسه، نظرات خود را دربارهی سیاست جدید با هم ردوبدل کردند.
The neighbors traded jokes while waiting for the bus.
همسایهها، درحالیکه منتظر اتوبوس بودند، جوکهایی به هم گفتند.
مبادله کردن
فدا کردن، مبادله کردن، معاوضه کردن، صرفنظر کردن (چیزی بد در برابر چیزی خوب)
سوء استفاده کردن، سودجویی کردن، بهرهکشی کردن
پیشهی خود را دنبال کردن، کسب و کار کردن
گذشتهی ساده trade در زبان انگلیسی traded است.
شکل سوم trade در زبان انگلیسی traded است.
شکل جمع trade در زبان انگلیسی trades است.
وجه وصفی حال trade در زبان انگلیسی trading است.
سومشخص مفرد trade در زبان انگلیسی trades است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «trade» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/trade