آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Employ

      ɪmˈplɔɪ ɪmˈplɔɪ

      گذشته‌ی ساده:

      employed

      شکل سوم:

      employed

      سوم‌شخص مفرد:

      employs

      وجه وصفی حال:

      employing

      شکل جمع:

      employs

      معنی employ | جمله با employ

      verb - transitive B1

      استفاده کردن، به‌ کار گماشتن، استخدام کردن، مشغول کردن، به‌ کار گرفتن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      He is employed by the government.

      او در استخدام دولت است.

      activities in which the capacities and talents of the student might best be employed

      فعالیت‌هایی که در آن استعدادها و علایق دانشجو به بهترین وجه به‌ کار گرفته می‌شوند

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to employ iron girders in building construction

      به‌ کار بردن تیرآهن در ساختن بنا

      to employ questionable methods in business

      در بازرگانی از روش‌های انتقادپذیر استفاده کردن

      This factory will employ one thousand new workers.

      این کارخانه هزار کارگر جدید خواهد گرفت.

      to employ oneself in study

      خود را به مطالعه مشغول کردن

      noun uncountable

      استخدام، به کار گماری، گمارش

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      She is in the employ of a private company.

      او در استخدام یک شرکت خصوصی است.

      noun countable

      شغل، اشتغال

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد employ

      1. verb make use of
        Synonyms:
        use utilize apply exercise operate exploit handle manipulate exert put to use bring to bear occupy engage spend take up keep busy fill use up bestow
        Antonyms:
        misuse ignore shun unemploy
      1. verb give money in exchange for work performed
        Synonyms:
        hire engage take on retain secure obtain procure enlist sign up sign on contract commission contract for place put on bring on board come on board ink truck with
        Antonyms:
        fire lay off let go

      لغات هم‌خانواده employ

      noun
      employee, employer, employment, unemployed, employ
      adjective
      employed, employable, unemployed
      verb - transitive
      employ

      سوال‌های رایج employ

      گذشته‌ی ساده employ چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده employ در زبان انگلیسی employed است.

      شکل سوم employ چی میشه؟

      شکل سوم employ در زبان انگلیسی employed است.

      شکل جمع employ چی میشه؟

      شکل جمع employ در زبان انگلیسی employs است.

      وجه وصفی حال employ چی میشه؟

      وجه وصفی حال employ در زبان انگلیسی employing است.

      سوم‌شخص مفرد employ چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد employ در زبان انگلیسی employs است.

      ارجاع به لغت employ

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «employ» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/employ

      لغات نزدیک employ

      • - emplace
      • - emplacement
      • - employ
      • - employable
      • - employed
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      rasmussen made duality quarter god downs leafage foreground harmony beguile belie bella besiege bespoke better to light a candle than to curse the darkness ضریب ساعت‌سازی سلسله سکو ظاهرسازی قدرشناس اداره پست دمی دودکش عقیدتی تمارض تکیده کد نگارگری کردن بومی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.