آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ بهمن ۱۴۰۳

    Retain

    rɪˈteɪn rɪˈteɪn

    گذشته‌ی ساده:

    retained

    شکل سوم:

    retained

    سوم‌شخص مفرد:

    retains

    وجه وصفی حال:

    retaining

    معنی retain | جمله با retain

    verb - transitive formal C2

    نگه داشتن، از دست ندادن، حفظ کردن، ابقا کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

    مشاهده

    These flowers retain their freshness for a long time.

    این گل‌ها تازگی خود را مدت‌ها حفظ می‌کنند.

    Hassan fired all his servants only retaining two gardeners.

    حسن نوکرهای خود را بیرون کرد و فقط دو باغبان را نگاه داشت.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    She retained her shape even long after death.

    او شکل خودش را حتی مدت‌ها پس از مرگ هم از دست نداد.

    to retain heat

    حرارت را نگه ‌داشتن

    verb - transitive formal

    به یاد داشتن، در خاطر حفظ کردن، به یاد آوردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

    Cyrus grew old but still retained the memory of his first love.

    سیروس پیر شد ولی هنوز خاطره‌ی اولین عشق خود را به یاد داشت.

    She was able to retain all the details of the story.

    او می‌توانست همه‌ی جزئیات داستان را به یاد بیاورد.

    verb - transitive formal

    حقوق (وکیل) استخدام کردن، اجیر کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

    مشاهده

    Ahmad has retained two lawyers.

    احمد دو وکیل استخدام کرده است.

    I will retain a lawyer to handle my divorce case.

    یک وکیل استخدام خواهم کرد تا به پرونده‌ی طلاقم رسیدگی کند.

    verb - transitive formal

    اندوختن، انباشتن

    A lot of water can be retained behind dams.

    آب فراوانی را می‌توان پشت سدها اندوخت.

    to retain a large amount of wealth

    ثروت زیاد اندوختن

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد retain

    1. verb hold on to physically or mentally
      Synonyms:
      keep hold have maintain remember possess grasp contain enjoy preserve save recall recognize mind clutch own detain absorb restrain withhold hold fast bear in mind keep in mind put away release hand onto recollect husband reminisce retrospect reserve
      Antonyms:
      release let go lose free spend
    1. verb hire
      Synonyms:
      employ engage contract commission reserve maintain
      Antonyms:
      fire let go pass up

    لغات هم‌خانواده retain

    noun
    retention
    verb - transitive
    retain

    سوال‌های رایج retain

    گذشته‌ی ساده retain چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده retain در زبان انگلیسی retained است.

    شکل سوم retain چی میشه؟

    شکل سوم retain در زبان انگلیسی retained است.

    وجه وصفی حال retain چی میشه؟

    وجه وصفی حال retain در زبان انگلیسی retaining است.

    سوم‌شخص مفرد retain چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد retain در زبان انگلیسی retains است.

    ارجاع به لغت retain

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «retain» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/retain

    لغات نزدیک retain

    • - retail
    • - retailer
    • - retain
    • - retained object
    • - retainer
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.