آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Operate

    ˈɑːpəreɪt ˈɒpəreɪt

    گذشته‌ی ساده:

    operated

    شکل سوم:

    operated

    سوم‌شخص مفرد:

    operates

    وجه وصفی حال:

    operating

    معنی operate | جمله با operate

    verb - intransitive B2

    عمل کردن، کنشور بودن یا شدن

    Plain reason operates in the mind of this learned hearer.

    عقل سلیم در مغز این شنونده‌ی دانشمند کنشور است.

    verb - intransitive

    مؤثر بودن، کارگر شدن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    The drug operated quickly.

    آن دارو زود کارگر شد (اثر کرد).

    verb - intransitive

    به فعالیت واداشتن، به‌کار انداختن، بهره‌برداری کردن

    Such influences may operate remarkable changes.

    این‌گونه نفوذها می‌توانند باعث دگرگونی‌های قابل‌ملاحظه‌ای بشوند.

    verb - intransitive

    عمل جراحی کردن

    Iraj was operated on yesterday.

    دیروز ایرج را عمل کردند.

    John operates from 1 to 9 p.m.

    جان از یک تا نه بعد از ظهر عمل جراحی می‌کند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the operating room

    اتاق جراحی (عمل)

    verb - intransitive

    (ارتش) عملیات نظامی کردن، فعالیت (نظامی) کردن

    Our ships are operating from bases in Bandar Abbas.

    ناوهای ما از پایگاه‌های بندرعباس عملیات نظامی می‌کنند.

    verb - transitive

    اثر کردن، موجب شدن، باعث شدن، سبب شدن

    His words operated to end the meeting in disorder.

    حرف‌های او موجب شد که جلسه با بی‌نظمی پایان یابد.

    verb - transitive

    کار کردن، راه انداختن (موتور دستگاه و غیره) به کار انداختن، راندن، چرخاندن

    Can you operate this motor?

    می‌توانی این موتور را به کار بیندازی؟

    To operate a car, you need a driver's license.

    برای راندن اتومبیل نیاز به گواهینامه‌ی رانندگی داری.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    This tractor operates on diesel oil.

    این تراکتور با روغن دیزل کار می‌کند.

    The ventilators operate night and day.

    هواکش‌ها شب و روز کار می‌کنند.

    He operated as a salesman for two years.

    مدت دو سال به‌عنوان فروشنده کار کرد.

    verb - transitive

    گرداندن، اداره کردن

    He operates three grocery stores.

    او سه فروشگاه را می‌گرداند (اداره می‌کند).

    verb - transitive

    عمل جراحی (بر روی) کردن (معمولاً با on به کار می‌رود)

    operating on a brain tumor

    عمل جراحی بر روی یک تومور مغزی

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد operate

    1. verb perform, function
      Synonyms:
      do act work behave function serve run move take turn go proceed keep influence advance promote complete finish fulfill achieve produce enforce direct conduct determine exert react spin roll click tick hum burn lift hit contact concern compel benefit transport carry on act on produce a result get results bring about contrive convey cook engage revolve ordain percolate
    1. verb manage, use
      Synonyms:
      use handle run conduct command drive work steer administer carry on manipulate pilot play keep wield maneuver run things hold the reins make go be in charge call the shots call the signals pull the strings pull the wires run the show sit on top of ordain be in driver’s seat be in saddle call the play
    1. verb perform surgery
      Synonyms:
      cut remove treat excise open up explore transplant amputate carve up set

    لغات هم‌خانواده operate

    noun
    operation, cooperation, operative, cooperative, operator
    adjective
    operational, operative, cooperative
    verb - intransitive
    operate, cooperate
    adverb
    operationally, cooperatively

    سوال‌های رایج operate

    گذشته‌ی ساده operate چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده operate در زبان انگلیسی operated است.

    شکل سوم operate چی میشه؟

    شکل سوم operate در زبان انگلیسی operated است.

    وجه وصفی حال operate چی میشه؟

    وجه وصفی حال operate در زبان انگلیسی operating است.

    سوم‌شخص مفرد operate چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد operate در زبان انگلیسی operates است.

    ارجاع به لغت operate

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «operate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/operate

    لغات نزدیک operate

    • - operand
    • - operant
    • - operate
    • - operatic
    • - operating
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    critically cumin curettage curl up customs cut through functionality cuticle in respect of cutie Cyrus dawg in addition light switch like flipping a light switch الم امت امتیاز دیکشنری آلمانی ذخیره خال گوشتی خاموش خاموش کردن خاک بر سرت! خبر خجالت‌آور خجالت‌زده خجالت کشیدن خدا رحم کند!
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.