فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Amputate

ˈæmpjəteɪt ˈæmpjəteɪt ˈæmpjəteɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    amputated
  • شکل سوم:

    amputated
  • سوم شخص مفرد:

    amputates
  • وجه وصفی حال:

    amputating

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - transitive
    (جراحی) قطع عضو کردن، جدا کردن، وابریدن، از تن جدا کردن
    • - The surgeon amputated Hassan's hand.
    • - جراح دست حسن را قطع کرد.
    • - amputation
    • - وابری، وابرش، قطع (عضو)
    • - He has had a leg amputated.
    • - یک پایش را قطع کرده‌اند.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد amputate

  1. verb remove a limb
    Synonyms: cut away, cut off, dismember, eliminate, excise, lop, separate, sever, truncate

ارجاع به لغت amputate

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «amputate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/amputate

لغات نزدیک amputate

پیشنهاد بهبود معانی