آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳

      Contact

      ˈkɑːntækt ˈkɒntækt

      گذشته‌ی ساده:

      contacted

      شکل سوم:

      contacted

      سوم‌شخص مفرد:

      contacts

      وجه وصفی حال:

      contacting

      شکل جمع:

      contacts

      معنی contact | جمله با contact

      noun uncountable B1

      ارتباط (با کسی) (به‌ویژه از طریق صحبت کردن یا نوشتن)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      Please keep in contact with me while you're abroad.

      لطفا زمانی که خارج از کشور هستید، با من در ارتباط باشید.

      Maintaining regular contact with family and friends is important for emotional well-being.

      حفظ ارتباط منظم با خانواده و دوستان برای رفاه عاطفی مهم است.

      noun uncountable C1

      تماس، برخورد

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The seamless contact between the gears kept the machine running smoothly.

      تماس بدون اختلال بین چرخ‌دنده‌ها باعث می‌شد دستگاه به‌خوبی کار کند.

      He avoided any physical contact with his coworker.

      او از هرگونه برخورد فیزیکی با همکارش اجتناب کرد.

      noun countable A2

      آشنا، رابط (شخص)

      The contact at the company informed me of the new policies.

      آشنای حاضر در شرکت من را از سیاست‌های جدید مطلع کرد.

      My contact in the industry helped me secure a new job.

      رابط من در صنعت به من کمک کرد تا شغل جدیدی پیدا کنم.

      noun countable

      مخاطب (در تلفن همراه)

      I lost all of my contacts when my phone broke.

      وقتی تلفنم خراب شد همه‌ی مخاطبانم را از دست دادم.

      I need to organize my contacts into different categories for easy access.

      برای دسترسی آسان باید مخاطبانم را در دسته‌های مختلف مرتب کنم.

      noun

      برق اتصال

      Poor contact between the conductor and the terminal was causing interference with the signal.

      اتصال ضعیف بین هادی و ترمینال باعث تداخل با سیگنال شده است.

      The contact between the battery and the wires must be secure.

      اتصال بین باتری و سیم‌ها باید محکم باشد.

      noun countable

      برق کلید (اتصال)، کنتاکت

      Make sure the contacts are securely connected before turning on the power.

      پیش از روشن کردن برق، مطمئن شوید که کلیدهای اتصال به طور ایمن وصل شده‌اند.

      The contact on the cable was frayed.

      کنتاکت روی کابل فرسوده شده بود.

      noun countable

      پزشکی لنز تماسی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      She lost her contact while swimming in the pool.

      هنگام شنا در استخر لنز تماسی‌اش را از گم کرد.

      I prefer wearing contacts over glasses for better peripheral vision.

      برای دید محیطی بهتر، استفاده از لنزهای تماسی را به عینک ترجیح می‌دهم.

      verb - transitive A2

      ارتباط برقرار کردن (با کسی) (از طریق تماس یا ارسال نامه یا ایمیل و غیره)

      Please contact the customer service department for assistance.

      لطفاً برای راهنمایی با بخش خدمات مشتری ارتباط برقرار کنید.

      I contacted my friend to let her know I would be late.

      با دوستم ارتباط برقرار کردم تا به او بگویم که دیر می‌رسم.

      verb - intransitive verb - transitive

      تماس داشتن با، تماس پیدا کردن با، لمس کردن

      The bacteria can easily contact the surface and spread.

      باکتری به‌راحتی می‌تواند با سطح تماس پیدا کند و پخش شود.

      It's important to wash your hands after contacting the contaminated surfaces.

      شستن دست‌ها پس از تماس با سطوح آلوده مهم است.

      adjective

      تماسی

      Contact sports can increase the risk of injury.

      ورزش‌های تماسی می‌توانند خطر آسیب را افزایش دهد.

      Contact dermatitis can be caused by exposure to certain chemicals or allergens.

      درماتیت تماسی می‌تواند در اثر قرار گرفتن در معرض برخی مواد شیمیایی یا آلرژن‌ها ایجاد شود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد contact

      1. noun form of communication
        Synonyms:
        communication connection channel intercourse association commerce junction meeting union network touch influence companionship communion acquaintance
      1. noun touching
        Synonyms:
        touch connection relation union nearness proximity closeness junction juxtaposition collision hit strike impingement contiguity contingence approximation taction propinquity
        Antonyms:
        avoidance
      1. verb communicate with
        Synonyms:
        talk call phone speak to reach connect get in touch with be in touch with touch base reach out communicate with check with write to get ahold of interact relate interface visit network buzz telephone approach
        Antonyms:
        avoid

      Collocations

      close contact (or connection)

      رابطه‌ی نزدیک، تماس نزدیک

      لغات هم‌خانواده contact

      noun
      contact
      adjective
      contact, contactable
      verb - transitive
      contact

      سوال‌های رایج contact

      گذشته‌ی ساده contact چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده contact در زبان انگلیسی contacted است.

      شکل سوم contact چی میشه؟

      شکل سوم contact در زبان انگلیسی contacted است.

      شکل جمع contact چی میشه؟

      شکل جمع contact در زبان انگلیسی contacts است.

      وجه وصفی حال contact چی میشه؟

      وجه وصفی حال contact در زبان انگلیسی contacting است.

      سوم‌شخص مفرد contact چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد contact در زبان انگلیسی contacts است.

      ارجاع به لغت contact

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «contact» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/contact

      لغات نزدیک contact

      • - consumptive
      • - cont
      • - contact
      • - contact breaker
      • - contact flying
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.