آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ شهریور ۱۴۰۴

      Communication

      kəˌmjuːnɪˈkeɪʃn kəˌmjuːnɪˈkeɪʃn

      شکل جمع:

      communications

      معنی communication | جمله با communication

      noun uncountable B1

      ارتباط، مکالمه، گفتگو

      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      Some animals have effective systems of communication.

      برخی جانوران از سیستم مؤثر ارتباطی برخوردارند.

      In this class only written communication is taught.

      در این کلاس فقط بیان کتبی (آیین نگارش) یاد داده می‌شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      mass communication

      ارتباط همگانی

      the communication of ideas

      تبادل اندیشه‌ها

      noun countable formal

      پیام، اطلاعیه، نامه، اعلامیه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      They issued a communication announcing the new policy.

      آن‌ها اعلامیه‌ای صادر کردند که سیاست جدید را اعلام می‌کرد.

      Please respond to this communication as soon as possible.

      لطفاً به این پیام در اسرع وقت پاسخ دهید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد communication

      1. noun giving, exchanging information, ideas
        Synonyms:
        talk telling conversation intercourse exchange transfer connection contact expression mention delivery publication writing announcing transmission revelation intelligence advice utterance dissemination informing declaration assertion articulation translating correspondence corresponding notifying reading interchange making known advisement elucidation communion converse link
        Antonyms:
        concealment withholding suppression cover quiet
      1. noun information transmitted
        Synonyms:
        news word information message report statement announcement account advice bulletin disclosure revelation intelligence missive note warning briefing summary dispatch publicity ideas language translation utterance conversation converse directive excerpt goods info inside story lowdown pipeline poop précis prophecy scoop skinny speech tidings work communiqué hot story

      Collocations

      communication cord

      (انگلیس - در اتوبوس و ترن) طناب زنگ (ریسمان یا طنابی که وقتی آن را بکشند زنگی به صدا در می‌آید)

      communication satellites

      ماهواره‌های رسانگر (مخابراتی)

      لغات هم‌خانواده communication

      noun
      communication, communicator
      adjective
      communicative
      verb - transitive
      communicate

      سوال‌های رایج communication

      شکل جمع communication چی میشه؟

      شکل جمع communication در زبان انگلیسی communications است.

      ارجاع به لغت communication

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «communication» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/communication

      لغات نزدیک communication

      • - communicant
      • - communicate
      • - communication
      • - communication cord
      • - communication device
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.