Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ اسفند ۱۴۰۳

      Transmission

      trænsˈmɪʃn trænzˈmɪʃn

      شکل جمع:

      transmissions

      معنی transmission | جمله با transmission

      noun countable uncountable C2

      مخابره، پخش، ارسال، انتقال

      We experienced a brief interruption during the live transmission.

      ما درطول پخش زنده، وقفه‌ی کوتاهی را تجربه کردیم.

      The satellite ensures reliable transmission of data across continents.

      ماهواره، انتقال مطمئن داده‌ها را در سراسر قاره‌ها تضمین می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The quality of the transmission was affected by the storm.

      کیفیت مخابره تحت‌تأثیر طوفان قرار گرفت.

      Secure transmission protocols are essential for protecting sensitive information.

      پروتکل‌های ارسال امن برای محافظت از اطلاعات حساس، ضروری هستند.

      noun uncountable

      انتقال، سرایت، پخش (از شخص به شخصی دیگر)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The transmission of knowledge from one generation to another is essential for cultural development.

      انتقال دانش از نسلی به نسل دیگر برای توسعه‌ی فرهنگی ضروری است.

      Effective public health measures are essential to control the transmission of diseases.

      اقدامات مؤثر بهداشت عمومی برای کنترل پخش بیماری‌ها، ضروری است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The transmission of cultural values occurs through education and family traditions.

      انتقال ارزش‌های فرهنگی ازطریق آموزش و سنت‌های خانوادگی صورت می‌گیرد.

      noun countable uncountable

      جعبه‌دنده، گیربُکس (سیستم انتقال نیرو)

      The car has an automatic transmission for a smoother driving experience.

      این خودرو دارای جعبه‌دنده‌ی اتوماتیک است تا تجربه‌ی رانندگی روان‌تری داشته باشد.

      The car had a faulty transmission, so it wouldn't shift gears properly.

      خودرو گیربکس معیوبی داشت، بنابراین دنده‌ها به‌درستی عوض نمی‌شدند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد transmission

      1. noun the act of transporting
        Synonyms:
        carrying delivery sending communication conveyance transmittal transference dispatch hauling message transporting broadcast importation exportation transmitting conductance conduction transmittance transposal deliverance gearbox
      1. noun the sending of radio waves
        Synonyms:
        broadcast release passage conduction frequency radiocast telecast simulcast hookup
      1. noun a mechanism for transmitting power
        Synonyms:
        gears gear box automatic-transmission overdrive fluid transmission planetary transmission syncromeshed
      1. noun an incident in which an infectious disease is transmitted
        Synonyms:
        infection contagion
      1. noun the gears that transmit power from an automobile engine via the driveshaft to the live axle
        Synonyms:
        transmission system

      لغات هم‌خانواده transmission

      noun
      transmission, transmitter
      verb - transitive
      transmit

      سوال‌های رایج transmission

      شکل جمع transmission چی میشه؟

      شکل جمع transmission در زبان انگلیسی transmissions است.

      ارجاع به لغت transmission

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «transmission» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/transmission

      لغات نزدیک transmission

      • - transmissibility
      • - transmissible
      • - transmission
      • - transmission error
      • - transmission line
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.