امکانات گرامرلی و هوش مصنوعی (AI) برای متون فارسی و انگلیسی

Transmit

trænsˈmɪt trænzˈmɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    transmitted
  • شکل سوم:

    transmitted
  • سوم‌شخص مفرد:

    transmits
  • وجه وصفی حال:

    transmitting

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive adverb C1
مخابره کردن، فرستادن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
adverb verb - transitive
فرافرستادن، پراکندن، انتقال دادن، رساندن، عبوردادن، سرایت کردن link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه‌ی ضروری

مشاهده
- He got the soldiers' pay and transmitted it to their families.
- او حقوق سربازان را گرفت و برای خانواده‌های آن‌ها فرستاد.
- News can be transmitted in various ways.
- خبرها را می‌توان از چندین راه فرستاد.
- the amount of information transmitted by a picture
- میزان اطلاعاتی که توسط یک تصویر رسانده می‌شود
- This knowledge was soon transmitted throughout Europe.
- به‌زودی این دانش در سراسر اروپا پخش شد.
- He believed that acquired habits could be transmitted from one generation to another.
- او اعتقاد داشت که ممکن است عادت‌های اکتسابی از یک نسل به نسل دیگر منتقل شوند.
- Power is transmitted from the motor to the wheels.
- نیرو از موتور به چرخ‌ها منتقل می‌شود.
- Some diseases are transmitted orally.
- برخی بیماری‌ها از راه دهان سرایت می‌کند.
- The sun transmits light and heat.
- خورشید نور و گرما ترارسانی می‌کند.
- water transmits sound
- آب، صدا ترارسانی می‌کند (عبور می‌دهد)./ آب صدا را انتقال می‌دهد
نمونه‌جمله‌های بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد transmit

  1. verb communicate, send
    Synonyms:
    send convey transfer forward pass on carry transport dispatch broadcast spread relay transmit channel issue impart mail ship route remit take conduct address disseminate diffuse hand on transfer funnel radio consign bear pipe instill siphon hand down bequeath translate transfuse drop a line drop a note give a call give a ring put on the air send out break traject
    Antonyms:
    receive get take

لغات هم‌خانواده transmit

  • verb - transitive
    transmit

ارجاع به لغت transmit

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «transmit» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/transmit

لغات نزدیک transmit

پیشنهاد بهبود معانی