آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Remit

      rɪˈmɪt rɪˈmɪt rɪˈmɪt

      گذشته‌ی ساده:

      remitted

      شکل سوم:

      remitted

      سوم‌شخص مفرد:

      remits

      وجه وصفی حال:

      remitting

      شکل جمع:

      remits

      معنی remit | جمله با remit

      noun adverb

      ارسال وجه

      noun adverb

      بخشیدن، آمرزیدن، معاف کردن، فرو نشاندن، پول رسانیدن، وجه فرستادن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The priests had the power to remit sins.

      کشیشان قادر بودند که گناهان را ببخشند.

      The old farmer's back taxes were remitted.

      مالیات‌های عقب‌افتاده‌ی کشاورز پیر مورد بخشودگی قرار گرفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The striking worker's pay was remitted.

      مزد کارگران اعتصابی پرداخت شد.

      It was a great hope, a hope that remitted all pains.

      امید بزرگی بود، امیدی که همه‌ی دردها را فرو نشاند.

      We must not remit our efforts.

      نباید کوشش‌های خود را کم کنیم.

      The case was remitted to a special committee.

      آن قضیه را به کمیسیون ویژه‌ای ارجاع کردند.

      His claim has been remitted to a lesser court.

      ادعای او را به یک دادگاه پایین‌تر ارجاع کرده‌اند.

      Please remit promptly by check or money order.

      لطفاً وجه را فوراً از طریق چک یا حواله‌ی بانکی ارسال دارید.

      The full amount must be remitted in five days.

      کل مبلغ باید ظرف پنج روز فرستاده شود.

      They remitted the consideration of the matter until the next session.

      آن‌ها رسیدگی به موضوع را تا جلسه‌ی بعد به تعویق انداختند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد remit

      1. verb send, transfer
        Synonyms:
        mail post forward transmit dispatch ship transfer pay settle make payment route consign address square
        Antonyms:
        keep hold
      1. verb stop, postpone
        Synonyms:
        cancel delay halt defer postpone put off suspend stay hold up desist reduce decrease diminish ease up weaken mitigate alleviate soften relax abate slack slacken moderate modify wane sink dwindle hold off reprieve forbear intermit rescind repeal release forgive pardon absolve exonerate condone excuse amnesty shelve prorogue respite modulate fall away
        Antonyms:
        encourage forward forge

      سوال‌های رایج remit

      گذشته‌ی ساده remit چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده remit در زبان انگلیسی remitted است.

      شکل سوم remit چی میشه؟

      شکل سوم remit در زبان انگلیسی remitted است.

      شکل جمع remit چی میشه؟

      شکل جمع remit در زبان انگلیسی remits است.

      وجه وصفی حال remit چی میشه؟

      وجه وصفی حال remit در زبان انگلیسی remitting است.

      سوم‌شخص مفرد remit چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد remit در زبان انگلیسی remits است.

      ارجاع به لغت remit

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «remit» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/remit

      لغات نزدیک remit

      • - remissible
      • - remission
      • - remit
      • - remitment
      • - remittable
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.