آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ خرداد ۱۴۰۴

      Excuse

      ɪkˈskjuːz ɪkˈskjuːz

      گذشته‌ی ساده:

      excused

      شکل سوم:

      excused

      سوم‌شخص مفرد:

      excuses

      وجه وصفی حال:

      excusing

      شکل جمع:

      excuses

      معنی excuse | جمله با excuse

      verb - transitive B1

      بخشیدن، عفو کردن، تبرئه کردن، پاک دانستن، بی‌گناه شمردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      Excuse me!

      پوزش می‌خواهم!، ببخشید!

      Excuse me, may I open the window?

      ببخشید، اجازه می‌دهید پنجره را باز کنم؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I can never excuse his rudeness.

      هرگز نمی‌توانم بی‌ادبی او را ببخشم.

      She kept coughing and sneezing in my face and did not even excuse herself.

      او مرتب در صورتم سرفه و عطسه می‌کرد و معذرت هم نمی‌خواست.

      Excuse my having interrupted you.

      از این که حرف شما را قطع کردم ببخشید.

      It is easy to excuse one's own faults.

      توجیه عیوب خویشتن آسان است.

      a selfish act which nothing will excuse

      عملی خودپسندانه که هیچ‌چیز آن را توجیه نمی‌کند

      verb - transitive

      معاف کردن، مرخص کردن، رفع تکلیف کردن، معذور داشتن، عذر کسی را پذیرفتن، اجازه دادن برای شرکت نکردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      He excused religious minorities from taking part in school prayer.

      او اقلیت‌های مذهبی را از شرکت در دعای مدرسه معاف کرد.

      The judge excused the young man's fine.

      قاضی مرد جوان را از پرداخت جریمه معذور داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Class is excused!

      کلاس مرخص است!

      She excused herself and left the meeting.

      او با عرض معذرت جلسه را ترک کرد.

      an excused absence

      غیبت موجه

      noun countable B1

      عذر، توجیه، دلیل، علت

      There's no excuse for what you did.

      کاری که شما کردید توجیه ندارد.

      Please give them my excuses.

      لطفاً عذر من را از آن‌ها بخواه.

      noun countable B1

      بهانه

      She is always making excuses for being late.

      او همیشه برای دیر آمدنش بهانه می‌آورد.

      Lazy people have many excuses.

      اشخاص تنبل خیلی بهانه می‌آورند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      What is your excuse this time?

      این دفعه بهانه‌ات چیست؟

      Feeble excuses

      عذر سست، بهانه‌ی پوچ

      to offer excuses

      بهانه آوردن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد excuse

      1. verb to show to be just, right, or valid
        Synonyms:
        justify rationalize explain vindicate
      1. verb to free from an obligation or duty
        Synonyms:
        absolve discharge condone exempt justify rationalize free acquit forgive extenuate exculpate pardon exonerate mitigate overlook palliate let off release alibi vindicate remit apologize for set-free reprieve clear of shrive dispense grant absolution pass over look-the-other-way apology shrug-off give as an excuse conciliate make excuses for make allowances (for) concoct make apologies for let-go permit to leave apologize defend dispense with grant remission remit a penalty for grant amnesty blot out one's sins expunge the record of purge provide with an alibi plead ignorance whitewash let off the hook let off easy apologise let off scot-free indulge wink at wipe-the-slate-clean relieve take the rap for out spare plea pretext rationalise
      1. noun a pretended reason
        Synonyms:
        pretext plea subterfuge trick
      1. verb ask for permission to be released from an engagement
        Synonyms:
        beg-off
      1. noun reason, explanation
        Synonyms:
        explanation justification defense vindication alibi pretext cover story rationalization mitigation apology plea cover grounds story expedient subterfuge evasion disguise coverup stall trick shift routine semblance substitute stopgap makeshift whitewash song and dance cop-out cleanup jive fish story regrets song why and wherefore
      1. verb forgive, absolve; justify
        Synonyms:
        pardon exonerate acquit absolve release clear discharge vindicate justify spare tolerate condone remit defend cover free mitigate overlook rationalize shrive exempt reprieve appease indulge explain extenuate liberate purge whitewash let off alibi exempt from wink at apologize for bear with dispense from grant amnesty make allowances for pass over plead ignorance pretext relieve shrug off take rap for give absolution

      Collocations

      excuse oneself

      پوزش خواستن، معذرت خواستن

      make one's excuses

      (به خاطر عدم شرکت در چیزی یا قصور و غیره) پوزش خواستن

      make an excuse

      بهانه آوردن، عذر آوردن

      feeble excuse

      بهانه ضعیف، بهانه واهی

      Idioms

      a poor (or bad or lame) excuse for

      نمونه‌ی بدی از (چیزی یا کسی)

      excuse me

      (مودبانه) عذرخواهی به‌دلیلِ قطع کردن سخن کسی

      (مودبانه) تلاش برای جلب کردن توجه کسی

      (مودبانه) شروع به بیان مخالفت با کسی

      (مودبانه) عذرخواهی به‌دلیلِ قرار گرفتن در مسیر کسی یا برخورد با او

      (مودبانه) درخواست از کسی برای تکرار چیزی

      (غیررسمی و آزاردهنده) گوشزد کردن خطا توسط یک فرد به‌طور غیرمستقیم

      (مودبانه) عذرخواهی برای ارتکاب خطا یا تخلف جزئی مانند خنده‌ی بی‌مورد و سرفه و آروغ و سکسکه

      لغات هم‌خانواده excuse

      noun
      excuse
      adjective
      excusable
      verb - transitive
      excuse
      adverb
      inexcusably

      سوال‌های رایج excuse

      گذشته‌ی ساده excuse چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده excuse در زبان انگلیسی excused است.

      شکل سوم excuse چی میشه؟

      شکل سوم excuse در زبان انگلیسی excused است.

      شکل جمع excuse چی میشه؟

      شکل جمع excuse در زبان انگلیسی excuses است.

      وجه وصفی حال excuse چی میشه؟

      وجه وصفی حال excuse در زبان انگلیسی excusing است.

      سوم‌شخص مفرد excuse چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد excuse در زبان انگلیسی excuses است.

      ارجاع به لغت excuse

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «excuse» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/excuse

      لغات نزدیک excuse

      • - excusable
      • - excusatory
      • - excuse
      • - excuse me
      • - excuse oneself
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.