گذشتهی ساده:
alibiedشکل سوم:
alibiedسومشخص مفرد:
alibisوجه وصفی حال:
alibiingشکل جمع:
alibisحقوق مدرک عدم حضور (هنگام وقوع جرم)، مدرک دال بر عدم حضور (در صحنهی جرم)، مدرک غیبت هنگام وقوع جرم
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی حقوق
She had a solid alibi for the night of the burglary.
او برای شب سرقت یک مدرک قوی دال بر عدم حضور داشت.
The suspect's alibi was corroborated by surveillance footage.
مدرک عدم حضور مظنون توسط تصاویر دوربین مداربسته تأیید شد.
بهانه، عذر، توجیه
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
What's your alibi for being absent so often?
به چه بهانهای این همه غیبت میکنی؟
Do you have an alibi for last Saturday?
آیا برای شنبهی گذشته توجیهی داری؟
His alibi seemed plausible at first.
در ابتدا عذر او منطقی به نظر میرسید.
حقوق تبرئه کردن (با ارائهی مدرک)
She alibied her brother by showing his train ticket.
او با نشان دادن بلیط قطار، برادرش را تبرئه کرد.
The lawyer alibied the client during the trial.
وکیل در جریان محاکمه با ارائهی مدرک، موکل را تبرئه کرد.
They alibi the accused with CCTV footage.
آنها متهم را با فیلم دوربین مداربسته تبرئه میکنند.
بهانه آوردن، عذر خواستن، توجیه کردن
They tried to alibi the manager to cover up the financial errors.
آنها تلاش کردند برای مدیر بهانه بیاورند تا اشتباهات مالی را پنهان کنند.
Don't try to alibi your negligence with excuses.
سعی نکنید قصور خود را با بهانهها توجیه کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «alibi» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/alibi