آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ خرداد ۱۴۰۵

      Alibi

      ˈæləbaɪ ˈæləbaɪ

      گذشته‌ی ساده:

      alibied

      شکل سوم:

      alibied

      سوم‌شخص مفرد:

      alibis

      وجه وصفی حال:

      alibiing

      شکل جمع:

      alibis

      معنی alibi | جمله با alibi

      noun countable

      حقوق مدرک عدم حضور (هنگام وقوع جرم)، مدرک دال بر عدم حضور (در صحنه‌ی جرم)، مدرک غیبت هنگام وقوع جرم

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      She had a solid alibi for the night of the burglary.

      او برای شب سرقت یک مدرک قوی دال بر عدم حضور داشت.

      The suspect's alibi was corroborated by surveillance footage.

      مدرک عدم حضور مظنون توسط تصاویر دوربین مداربسته تأیید شد.

      noun countable

      بهانه، عذر، توجیه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      What's your alibi for being absent so often?

      به چه بهانه‌ای این همه غیبت می‌کنی؟

      Do you have an alibi for last Saturday?

      آیا برای شنبه‌ی گذشته توجیهی داری؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His alibi seemed plausible at first.

      در ابتدا عذر او منطقی به نظر می‌رسید.

      verb - transitive

      حقوق تبرئه کردن (با ‫ارائه‌ی مدرک‬)

      She alibied her brother by showing his train ticket.

      او با نشان دادن بلیط قطار، برادرش را تبرئه کرد.

      The lawyer alibied the client during the trial.

      وکیل در جریان محاکمه با ارائه‌ی مدرک، موکل را تبرئه کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They alibi the accused with CCTV footage.

      آن‌ها متهم را با فیلم دوربین مداربسته تبرئه می‌کنند.

      verb - intransitive

      بهانه آوردن، عذر خواستن، توجیه کردن

      They tried to alibi the manager to cover up the financial errors.

      آن‌ها تلاش کردند برای مدیر بهانه بیاورند تا اشتباهات مالی را پنهان کنند.

      Don't try to alibi your negligence with excuses.

      سعی نکنید قصور خود را با بهانه‌ها توجیه کنید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد alibi

      1. noun defense against charges of wrongdoing; evidence of absence
        Synonyms:
        proof explanation excuse reason answer reply statement justification vindication case cover plea profession declaration assertion assurance account allegation avowal retort pretext stall cop-out song and dance fish story airtight case

      ارجاع به لغت alibi

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «alibi» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/alibi

      لغات نزدیک alibi

      • - ali pasha
      • - alias
      • - alibi
      • - alible
      • - alice
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hoot human resources planning huxley ian icefall if need be ifs and buts ill nature ill-fated immensity immense asset importance in due course in line of duty in style چغاله‌بادام چوریزو حائز حراست‌نشده پارچه‌ی موج‌دار چه حیف حشره‌شناسی سپرزدارو حضور مطلق خمیر یوفکا دل‌نشین دورودراز عاقبت عجله گریختن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.