آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۴

      Reason

      ˈriːzn ˈriːzn

      گذشته‌ی ساده:

      reasoned

      شکل سوم:

      reasoned

      سوم‌شخص مفرد:

      reasons

      وجه وصفی حال:

      reasoning

      شکل جمع:

      reasons

      معنی reason | جمله با reason

      noun countable A2

      دلیل، سبب، علت

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      Everything happens for a reason.

      هر اتفاقی به یه دلیلی رخ می‌ده.

      Gravitation is the main reason for ebb and flow.

      نیروی جاذبه سبب اصلی جزر و مد است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I don't know the reason for these sever pains.

      علت این دردهای شدید را نمی‌دانم.

      What is the reason for his hatred?

      علت تنفر او چیست؟

      for several reasons

      به دلایل متعدد

      He gave several reasons.

      او چندین دلیل آورد.

      noun uncountable

      عقل، خرد، شعور

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      He never listens to reason.

      او هرگز به منطق گوش نمی‌دهد.

      God has endowed mankind with reason.

      خداوند به انسان خرد عطا کرده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We must use reason to solve our problems.

      برای حل مسائل خود باید از منطق استفاده کنیم.

      if you have reason, knowledge and intelligence...

      اگر داری تو عقل و دانش و هوش ...

      It is within reason.

      با عقل جور در می‌آید.

      verb - transitive verb - intransitive

      استدلال کردن، دلیل و برهان آوردن

      Instead of fighting, let us sit down and reason together.

      به جای جنگیدن بیایید بنشینیم و با هم استدلال کنیم.

      He can't be reasoned with.

      او حرف حساب سرش نمی‌شود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد reason

      1. noun mental analysis
        Synonyms:
        understanding reasoning intellect mind logic judgment comprehension wisdom sense brains brain discernment rationality ratiocination acumen apprehension deduction inference intellection speculation generalization rationalism reasonableness rationalization sensibleness lucidity argumentation dialectics sanity soundness sound mind mentality wit limits bounds moderation propriety senses marbles saneness
      1. noun intention, aim
        Synonyms:
        purpose aim end object goal design motive idea motivation incentive cause consideration basis grounds target inducement rationale antecedent determinant impetus argument occasion proof warrant root spring wherefore why why and wherefore whyfor ulterior motive
      1. noun explanation for an action
        Synonyms:
        excuse justification explanation rationale account defense vindication apology argument ground case cover idea notion proof why exposition rationalization apologia wherefore the whole idea why and wherefore whatfor whyfor song and dance sour grapes
      1. verb mentally analyze
        Synonyms:
        think figure out solve conclude decide reflect examine study deduce infer suppose contemplate deliberate rationalize speculate cerebrate cogitate resolve gather work out deduct generalize draw conclusion think through make out draw from adduce philosophize ratiocinate syllogize thresh out
      1. verb argue, persuade
        Synonyms:
        discuss dispute debate contend urge persuade talk into dissuade win over move prevail upon point out justify prove establish demonstrate bring around talk out of expostulate remonstrate show error of ways discourse
        Antonyms:
        agree go along

      Collocations

      by reason of

      به‌دلیل، به‌‌واسطه‌ی

      in (or within) reason

      مطابق با عقل و منطق

      lose one's reason

      دیوانه شدن، عقل خود را از دست دادن

      out of all reason

      غیرعاقلانه، غیرمنطقی، بی حساب و کتاب

      with reason

      محقانه، به‌دلیل قانع‌کننده

      Idioms

      bring (someone) to reason

      (کسی را) سرعقل آوردن، (با استدلال) قانع کردن

      stand to reason

      منطقی‌بودن، با عقل جور درآمدن، عاقلانه بودن

      لغات هم‌خانواده reason

      noun
      reason, reasoning, reasonableness
      adjective
      reasonable, reasoned
      verb - transitive
      reason
      adverb
      reasonably

      سوال‌های رایج reason

      گذشته‌ی ساده reason چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده reason در زبان انگلیسی reasoned است.

      شکل سوم reason چی میشه؟

      شکل سوم reason در زبان انگلیسی reasoned است.

      شکل جمع reason چی میشه؟

      شکل جمع reason در زبان انگلیسی reasons است.

      وجه وصفی حال reason چی میشه؟

      وجه وصفی حال reason در زبان انگلیسی reasoning است.

      سوم‌شخص مفرد reason چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد reason در زبان انگلیسی reasons است.

      ارجاع به لغت reason

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «reason» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/reason

      لغات نزدیک reason

      • - rearview mirror
      • - rearward
      • - reason
      • - reasonability
      • - reasonable
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      sweat NES regimented old-womanish flashing critical mass roentgenize ladybird ladybug jackal jawline forge indent convert light دوره آموزشی دورهمی دوست داشتنی دوست قدیمی دوشیدن دکتر داروساز دیدن دیروقت دیشب دیوار ذوق کردن راست گفتن راه راکد رخت
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.