آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Diffuse

      dɪˈfjuːz dɪˈfjuːz dɪˈfjuːz dɪˈfjuːz

      گذشته‌ی ساده:

      diffused

      شکل سوم:

      diffused

      سوم‌شخص مفرد:

      diffuses

      وجه وصفی حال:

      diffusing

      صفت تفضیلی:

      more diffuse

      صفت عالی:

      most diffuse

      معنی diffuse | جمله با diffuse

      adjective adverb

      منتشر‌شده، پراکنده، پخش‌شده، افشانده، افشاندن، پخش کردن، (مجازاً) منتشر کردن

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست
      adjective adverb

      پخش کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      a drop of dye diffused through water

      قطره‌ای رنگ که در آب پخش شده است

      Iranian culture had been diffused over a large part of Asia.

      فرهنگ ایرانی در بخش بزرگی از آسیا پراکنده شده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A gas diffuses from a region of greater to one of less concentration.

      گاز از ناحیه‌ی پرتراکم به ناحیه کم‌تراکم پخش می‌شود.

      the old tree's diffuse branches

      شاخه‌های پراکنده‌ی درخت کهن

      diffuse sclerosis

      سختینگی (تصلب) پراکنده، تصلب منتشر

      diffuse radiation

      تابش منتشر پرتوها، برتابش پخشیده

      a diffuse writer

      نویسنده‌ای که برای بیان موضوع بیش از حد لزوم واژه‌پردازی می‌کند. (نویسنده‌ی درازگو)

      a diffuse style

      سبک پر اطناب

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد diffuse

      1. adjective spread out
        Synonyms:
        general common widespread distributed scattered extended circulated dispersed expanded propagated prevalent radiated disseminated universal broadcast separated strewn diluted thin unconcentrated catholic
        Antonyms:
        limited restricted confined compact compressed concentrated
      1. adjective wordy
        Synonyms:
        verbose long lengthy wordy rambling loose profuse redundant discursive digressive windy vague dull meandering copious prolix lavish exuberant long-winded waffling palaverous diffusive circumlocutory random
        Antonyms:
        short brief abridged succinct abbreviated

      سوال‌های رایج diffuse

      گذشته‌ی ساده diffuse چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده diffuse در زبان انگلیسی diffused است.

      شکل سوم diffuse چی میشه؟

      شکل سوم diffuse در زبان انگلیسی diffused است.

      وجه وصفی حال diffuse چی میشه؟

      وجه وصفی حال diffuse در زبان انگلیسی diffusing است.

      سوم‌شخص مفرد diffuse چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد diffuse در زبان انگلیسی diffuses است.

      صفت تفضیلی diffuse چی میشه؟

      صفت تفضیلی diffuse در زبان انگلیسی more diffuse است.

      صفت عالی diffuse چی میشه؟

      صفت عالی diffuse در زبان انگلیسی most diffuse است.

      ارجاع به لغت diffuse

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «diffuse» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/diffuse

      لغات نزدیک diffuse

      • - diffraction grating
      • - diffractor
      • - diffuse
      • - diffusely
      • - diffuser
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.