آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۴

    Vague

    veɪɡ veɪɡ

    صفت تفضیلی:

    vaguer

    صفت عالی:

    vaguest

    معنی vague | جمله با vague

    adjective C1

    مبهم، غیرمعلوم، نامشخص، گنگ، سربسته، ناواضح

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

    مشاهده

    She gave a vague answer when asked about her future plans.

    وقتی از او درباره‌ی برنامه‌های آینده‌اش پرسیدند، پاسخی سربسته داد.

    His explanation was so vague that no one really understood what he meant.

    توضیح او آن‌قدر گنگ بود که هیچ‌کس واقعاً متوجه منظورش نشد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a vague pain

    درد نامشخص

    a vague desire for change

    یک آرزوی نامشخص برای تغییر

    a vague sentence

    یک جمله‌ی گنگ

    a vague answer

    پاسخ مبهم

    I haven't the vaguest idea who she is

    اصلاً نمی‌دانم او کیست

    the vague memories of childhood

    خاطرات مبهم کودکی

    adjective C1

    نامشخص، نامعلوم، مبهم، محو، تار

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    In the darkness, we saw the vague form of a car parked near the trees.

    در تاریکی، شکلی نامشخص از ماشینی که نزدیک درخت‌ها پارک شده بود را دیدیم.

    There was a vague shadow moving behind the curtain.

    سایه‌ای مبهم پشت پرده درحال حرکت بود.

    adjective C2

    حواس‌پرت، مبهم، طفره‌رو

    The politician remained vague to avoid giving a clear stance.

    آن سیاست‌مدار برای اجتناب از ارائه‌ی موضعی شفاف، مبهم باقی ماند.

    She seemed vague throughout the meeting.

    او درطول جلسه حواس‌پرت به نظر می‌رسید.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد vague

    1. adjective not clearly visible
      Synonyms:
      dim hazy faint obscure shadowy bleary cloudy foggy fuzzy nebulous dark indefinite indistinct misty unclear blear abstract aerial ambiguous ambivalent amorphous amphibolic amphibological blurry confused cryptic doubtful dreamy dubious dubitable elusive equivocal groundless illdefined illogical imprecise indecisive indefinable indeterminate intangible loose muddy undistinct opaque sketchy uncertain undecided undetermined unexplicit unfixed unsettled unspecified unsure vacillating vague vaporous wispy
    1. adjective not clear in meaning or expression; inexplicit.
      Synonyms:
      ambiguous
    1. adjective not definite or clear
      Synonyms:
      unclear uncertain indefinite ambiguous obscure hazy fuzzy cloudy dim doubtful indistinct questionable shadowy blurred equivocal imprecise inexact loose muddy bleary faint unspecified generalized unknown bewildering perplexing puzzling problematic unsettled dark enigmatic indeterminate nebulous amorphous superficial lax misunderstood inexplicable unintelligible unsure dreamlike dubious impalpable unexplicit tenebrous amphibological
      Antonyms:
      clear certain definite sure

    سوال‌های رایج vague

    صفت تفضیلی vague چی میشه؟

    صفت تفضیلی vague در زبان انگلیسی vaguer است.

    صفت عالی vague چی میشه؟

    صفت عالی vague در زبان انگلیسی vaguest است.

    ارجاع به لغت vague

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «vague» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/vague

    لغات نزدیک vague

    • - vagrant
    • - vagrom
    • - vague
    • - vaguely
    • - vaguely remember
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.