«فست‌دیکشنری، حامیِ خيريه‌ی کودکان فرشته‌اند»
فروشگاه نیکوکاری

Bear معنی

  • American English phonetic: ber
  • British English phonetic: beə
  • (Noun) (Verb - intransitive) (Adverb) خرس، سلف‌فروشی سهام اوراق قرضه در بورس به قیمتی ارزان‌تر از قیمت واقعی، بردن، حمل کردن، در برداشتن، داشتن، زاییدن (در حیوانات)، میوه دادن، تاب آوردن، تحمل کردن
    • - a man who bears bad news
    • - مردی که حامل خبر بد است
    • - He went to see his ill mother, bearing flowers.
    • - در‌حالی‌که گل حمل می‌کرد (گل به‌دست) به دیدار مادر بیمارش رفت.
    • - to bear a secret
    • - سری داشتن
    • - The letter bore his signature.
    • - نامه امضای او را داشت.
    • - Altogether, Robab bore six children.
    • - رباب روی‌هم‌رفته شش بچه زایید.
    • - The tree bore fruit.
    • - درخت میوه داد.
    • - a fruit-bearing tree
    • - درخت بارور
    • - coal-bearing strata
    • - لایه‌های دارای زغال‌سنگ
    • - This beam bears all of the roof's weight.
    • - این شاه‌تیر همه‌ی وزن طاق را نگه می‌دارد.
    • - to bear the cost
    • - هزینه را متحمل شدن
    • - She couldn't bear her mother-in-law.
    • - یارای تحمل مادر شوهرش را نداشت.
    • - Prison life was difficult to bear.
    • - تحمل زندگی در زندان دشوار بود.
    • - His actions bear careful watching.
    • - اعمال او درخور نظارت دقیق است (باید به‌دقت اعمال او را بررسی کرد).
    • - He bore himself like a gentleman.
    • - او مثل یک جوانمرد رفتار می‌کرد.
    • - The lighthouse bears due east.
    • - برج فانوس دریایی در سمت خاور قرار دارد.
    • - Artillery deployed to bear on the fort.
    • - توپ‌خانه‌ای که برای هدف‌گیری به سوی قلعه آرایش شده بود.
    • - Bear right at the bend.
    • - سر پیچ به طرف راست بروید.
    • - His story has no bearing on politics.
    • - داستان او ربطی به سیاست ندارد.
    • - Time will bear out the truth of my words.
    • - زمان، صحت حرف‌هایم را ثابت خواهد کرد.
    • - Please bear with me as I explain.
    • - لطفاً صبر کنید تا توضیح بدهم.
    • - I told you the truth and Homa can bear witness.
    • - راستش را به شما گفتم و هما می‌تواند شهادت بدهد (هما شاهد است).
    • - He brought his considerable knowledge to bear on the delegates.
    • - او نمایندگان را تحت‌تأثیر اطلاعات گسترده‌ی خود قرار داد.
    • - a bear market and a bull market
    • - بازار رو به نزول و بازار رو به ترقی
    مشاهده نمونه جمله بیشتر

دیکشنری و مترجم متن دو زبانه انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی

English to Persian/Farsi and Persian/Farsi to English dictionary and translator