آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ تیر ۱۴۰۴

      Before

      bɪˈfɔːr bɪˈfɔː

      توضیحات:

      مخفف این لغت در حالت عامیانه B4 است.

      معنی before | جمله با before

      plural adverb conjunction preposition A1

      پیش از، قبل از، پیش، جلو، پیش روی، در حضور، قبل،پیش از، پیشتر، پیش آنکه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      I knew it before.

      از پیش می‌دانستم.

      I had heard that song before.

      آن آواز را قبلاً شنیده بودم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Come at ten, not before.

      ساعت ده بیا، نه زودتر.

      He walked before and his children behind.

      او در جلو و بچه‌هایش در عقب حرکت می‌کردند.

      He paused before the door.

      جلو در مکث کرد.

      A thought flashed before her mind.

      فکری به خاطرش خطور کرد.

      the matter before the committee

      مطلب مورد بررسی کمیته

      He came in before I expected.

      زودتر از انتظار من وارد شد.

      He left before noon.

      پیش از ظهر رفت.

      The hardest task was before them.

      شاق‌ترین کار در مقابلشان قرار داشت./ با شاق‌ترین کار مواجه بودند.

      Sign here before you go.

      قبل از رفتن اینجا را امضا کن.

      to choose death before dishonor

      ترجیح مرگ به بی‌آبرویی و خفت

      I'd die before I'd tell.

      ترجیح می‌دهم بمیرم؛ ولی نگویم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد before

      1. adverb earlier
        Synonyms:
        previously earlier formerly past ahead in advance up to now ere sooner afore back since forward in the past anteriorly precedently aforetime heretofore antecedently gone by previous gone in front fore former in old days in days of yore
        Antonyms:
        later after afterward behind
      1. preposition earlier than
        Synonyms:
        prior to ahead of in front of previous to preceding earlier than since ere anterior to in advance of ante antecedent to
        Antonyms:
        after behind later afterward

      Idioms

      look before you leap

      بی‌گدار به آب نزن، قبل‌از عمل فکر کن، سنجیده عمل کن (گزنکرده، پاره نکن)

      don't count your chickens before they hatch

      جوجه(ها) را آخر پاییز می‌شمارند

      سوال‌های رایج before

      معنی before به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «Before» در زبان فارسی به «قبل از»، «پیش از» یا «پیش‌تر» ترجمه می‌شود.

      این واژه یکی از پرکاربردترین کلمات در زبان انگلیسی است و بسته به نقش آن در جمله، می‌تواند به‌عنوان حرف اضافه (preposition)، حرف ربط (conjunction) یا قید (adverb) عمل کند. معنای پایه‌ی before اشاره به موقعیتی در زمان یا مکان دارد که نسبت به چیزی دیگر زودتر اتفاق می‌افتد. بیشترین کاربرد این کلمه در زمینه‌ی زمان است، زمانی که می‌خواهیم بیان کنیم که رویدادی یا حالتی پیش از رویداد دیگر رخ داده است.

      در زندگی روزمره، when و before اغلب برای تنظیم ترتیب زمانی اتفاق‌ها به کار می‌روند. برای مثال، جمله‌ی “Wash your hands before dinner” یعنی «دست‌هایت را قبل از شام بشوی». در اینجا، before به‌عنوان حرف اضافه، ترتیب منطقی و زمانی فعالیت‌ها را مشخص می‌کند. یا در جمله‌ی “Think before you speak”، before به‌نوعی نقش هشدار دارد و بر اهمیت تأمل و تعمق پیش از اقدام تأکید می‌کند.

      در نقش قید، before می‌تواند به‌تنهایی نیز بیاید، بدون اینکه چیزی مستقیماً پس از آن ذکر شود. مثلاً در جمله‌ی “I’ve never been here before”، این کلمه به معنی «تا به حال» است، با اشاره به گذشته. همچنین، در پاسخ‌هایی مانند “Yes, I’ve met her before”، فرد به تجربه‌ای که پیش از این اتفاق افتاده اشاره می‌کند. استفاده از before به‌عنوان قید، معمولاً در موقعیت‌هایی صورت می‌گیرد که زمان مورد نظر واضح یا از پیش مشخص است.

      در نقش حرف ربط، before دو جمله یا عبارت را به هم وصل می‌کند و معمولاً یک اتفاق را پیش‌نیاز یا مقدمه‌ای برای اتفاق دیگر می‌داند. جمله‌ی “She left before I arrived” نشان‌دهنده‌ی ترتیب زمانی دقیق بین دو رویداد است. در این کاربرد، before یک ساختار معنایی مهم در توصیف رویدادهای پشت سر هم یا مرتبط ایجاد می‌کند. این کاربرد به‌ویژه در نوشتار رسمی یا روایت‌های داستانی نقش کلیدی دارد.

      از منظر معنایی، before تنها به زمان محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند در موقعیت‌های انتزاعی یا مفهومی نیز به کار رود. مثلاً در جمله‌ی “He placed duty before pleasure” (او وظیفه را بر لذت ترجیح داد)، before به‌معنای «مقدم دانستن» یا «در اولویت قرار دادن» است. در این حالت، واژه‌ی before لایه‌ای اخلاقی یا ارزشی به جمله می‌بخشد و نشان‌دهنده‌ی تصمیم‌گیری در مواجهه با انتخاب‌های متضاد است.

      ارجاع به لغت before

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «before» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/before

      لغات نزدیک before

      • - befog
      • - befool
      • - before
      • - before dark
      • - before long
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.