آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ آذر ۱۴۰۴

    Fore

    fɔːr fɔː

    توضیحات:

    شکل نوشتاری دیگر این لغت در معنای آخر: fore'

    معنی fore | جمله با fore

    adjective adverb

    (کشتی، هواپیما و...) جلو، به‌سمت جلو، در جلو، واقع در جلو

    the fore and hind wings of a dragonfly

    بال‌های جلو و عقب سنجاقک

    in the fore part of the ship

    در بخش جلوی کشتی

    exclamation

    ورزش (در گلف) هشدار!

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    Fore! Look out, ball coming your way!

    هشدار! مواظب باش، توپ در راه است!

    Oh no, fore! Watch where you're standing!

    اوه نه، هشدار! مراقب جایی که ایستاده‌ای باش!

    prefix

    پیش، قبل، جلویی

    Forewarned

    از پیش هشدارداده‌شده، از قبل خبرداده‌شده

    forecast for tomorrow

    پیش‌بینی برای فردا

    adjective noun uncountable

    سابق، پیش، پیشین، قبلی

    The fore warning came just in time.

    اخطار سابق درست به‌موقع آمد.

    Fore knowledge of the situation helped us prepare better.

    آگاهی قبلی از موقعیت به ما کمک کرد تا بهتر آماده شویم.

    adverb

    قدیمی قبلاً، سابقاً، در سابق

    Fore I moved to this city, I didn't know anyone here.

    در سابق که به این شهر نقل مکان کرده بودم، کسی را نمی‌شناختم.

    I have seen her fore.

    من او را قبلاً دیده‌ام.

    preposition

    در حضورِ، در برابرِ

    fore God

    در حضورِ خدا (به خدا قسم)

    We must bow our heads in respect fore God and his holy presence.

    باید در برابرِ خداوند و وجود مقدسش سر تعظیم فرود آوریم.

    prefix

    (-fore) (از نظر زمان و مکان یا مرتبه و رتبه) پیش، جلو، قبل [forenoon]

    prefix

    (-fore) بخش جلویی، بخش قدامی [forehead]

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fore

    1. adverb in the front
      Synonyms:
      before forward ahead in advance beforehand near previous antecedently precedently ante nearest
      Antonyms:
      back aft

    Idioms

    be (or come) to the fore

    1- مهم یا برجسته (بودن)، در جلو قرار گرفتن، پیشی گرفتن 2- در دسترس

    ارجاع به لغت fore

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «fore» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/fore

    لغات نزدیک fore

    • - ford
    • - fordo
    • - fore
    • - fore ('fore)
    • - fore and aft
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    spiral out of control wingless brand branding maladaptation maladaptive malpractice g galantine future holds furrow from fro friend for life frat باز شدن باسکول بالا آچار بوکس آیندگان ابر قدرت ابراز احساسات اتصال اتکا اجتماعی اجق‌وجق بوته بوق بچگی بی رقیب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.