آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ آذر ۱۴۰۴

      Ante

      ˈænti ˈænti

      گذشته‌ی ساده:

      anted

      شکل سوم:

      anted

      سوم‌شخص مفرد:

      antes

      وجه وصفی حال:

      anteing

      شکل جمع:

      antes

      معنی ante | جمله با ante

      noun countable

      شرط اولیه، پول ورودی (مقدار پولی اولیه‌ای که هر شخص برای شرکت در شرط‌بندی می‌پردازد)

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      He raised the ante to scare off the weaker players.

      او شرط اولیه را بالا برد تا بازیکنان ضعیف‌تر را بترساند.

      Each player put in a $10 ante before the round began.

      هر بازیکن ۱۰ دلار ورودی برای شروع دور بازی پرداخت.

      prefix

      (-ante) پیش، قبل از، در جلو

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      She attended regular antenatal checkups to ensure her baby’s health.

      او به‌طور منظم در معاینات پیش‌از زایمان شرکت می‌کرد تا از سلامت نوزادش مطمئن شود.

      Historical documents show that the local civilization antedates the empire by centuries.

      اسناد تاریخی نشان می‌دهند که تمدن محلی چند قرن قبل‌از آن امپراتوری وجود داشته است.

      verb - transitive

      پرداختن، هزینه دادن، مبلغی را دادن، پول را روی میز گذاشتن (در بازی‌ها)

      If you want to be part of this investment, you’ll need to ante up your share.

      اگر می‌خواهی بخشی از این سرمایه‌گذاری باشی، باید سهمت را پرداخت کنی.

      Each player had to ante five dollars to join the poker game.

      هر بازیکن مجبور بود پنج دلار پول روی میز بگذارد تا وارد بازی پوکر شود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد ante

      1. noun something risked on an uncertain outcome
        Synonyms:
        bet wager stake pot price pay

      Phrasal verbs

      ante up

      (عامیانه) پرداختن، سهم خود را دادن، دانگ دادن

      Idioms

      to raise (or up) the ante

      1- (پوکر) توپ زدن 2- (مذاکرات یا دعوی‌ها) بر خواسته‌های خود افزودن، ادعای خود را زیادتر کردن

      سوال‌های رایج ante

      گذشته‌ی ساده ante چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده ante در زبان انگلیسی anted است.

      شکل سوم ante چی میشه؟

      شکل سوم ante در زبان انگلیسی anted است.

      شکل جمع ante چی میشه؟

      شکل جمع ante در زبان انگلیسی antes است.

      وجه وصفی حال ante چی میشه؟

      وجه وصفی حال ante در زبان انگلیسی anteing است.

      سوم‌شخص مفرد ante چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد ante در زبان انگلیسی antes است.

      ارجاع به لغت ante

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «ante» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/ante

      لغات نزدیک ante

      • - Antarctica
      • - antares
      • - ante
      • - ante meridiem
      • - ante up
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.