آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Bet

bet bet

گذشته‌ی ساده:

bet

شکل سوم:

bet

سوم‌شخص مفرد:

bets

وجه وصفی حال:

betting

شکل جمع:

bets

معنی bet | جمله با bet

verb - intransitive verb - transitive C1

شرط‌بندی کردن (ریسک کردن پول روی نتیجه‌ی رویداد یا مسابقه‌ای)

He lost a lot of money betting on the game last weekend.

آخر هفته‌ی گذشته در شرط‌بندی روی بازی مقدار زیادی پول باخت.

They bet all their savings on the football match.

آن‌ها تمام پس‌اندازشان را روی بازی فوتبال شرط بستند.

verb - transitive informal B1

مطمئن بودن، یقین داشتن، شرط بستن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

I bet it will rain tonight.

شرط می‌بندم امشب باران بیاید.

I bet they’re already waiting for us.

مطمئنم که منتظر ما هستن.

noun countable C2

شرط (پولی که روی نتیجه‌ی رویداد یا مسابقه گذاشته می‌شود)

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی واژگان کاربردی سطح پیشرفته

مشاهده

They raised the bet during the poker game.

آن‌ها درطول بازی پوکر شرط را بالا بردند.

I lost my bet on the football match.

شرطی که روی بازی فوتبال بسته بودم را باختم.

noun countable informal

حدس، نظر، پیش‌بینی، گمان

My best bet is that the meeting will be delayed.

بهترین حدسم اینه که جلسه عقب می‌افته.

Her bet is that the team will win the championship this year.

نظر او اینه که تیم امسال قهرمان می‌شه.

noun countable

گزینه، فرصت، شانس

He is the best bet for the job.

او بیشترین شانس را برای (به دست آوردن) این شغل دارد.

The new marketing strategy could be our best bet to increase sales.

استراتژی بازاریابی جدید می‌تواند بهترین فرصت ما برای افزایش فروش باشد.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

This team is a poor bet.

این تیم فوتبال ارزش شرط‌بندی را ندارد.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bet

  1. noun a venture depending on chance
    Synonyms:
    wager gamble gambling stake speculation risk betting venture pot ante hazard play raffle odds uncertainty croupier tossup chance random shot lottery fortune lot game-of-chance sweepstake(s) hedge flier horse-racing long-shot shot-in-the-dark blind bargain martingale roll of the dice plunge pig-in-a-poke pari-mutuel crapshoot piece-of-the-action pledge punter stakes totalizator tote
  1. noun game of chance; money gambled
  1. verb gamble
    Synonyms:
    wager risk venture gamble play put chance speculate trust pledge lay down set hazard ante play for play against dice pony up lay odds put money on buy in on tempt fortune toss up play the ponies

Collocations

betting on horses

شرط‌بندی روی اسب

Idioms

you bet you!

(عامیانه) اختیار دارید!، محققاً، حتماً، عیبی ندارد

a safe bet

کار مطمئن

bet your boots

(عامیانه) مطمئن بودن، اطمینان داشتن

bet one's bottom dollar

(امریکا - عامیانه) هست و نیست خود را شرط‌بندی کردن

سوال‌های رایج bet

گذشته‌ی ساده bet چی میشه؟

گذشته‌ی ساده bet در زبان انگلیسی bet است.

شکل سوم bet چی میشه؟

شکل سوم bet در زبان انگلیسی bet است.

شکل جمع bet چی میشه؟

شکل جمع bet در زبان انگلیسی bets است.

وجه وصفی حال bet چی میشه؟

وجه وصفی حال bet در زبان انگلیسی betting است.

سوم‌شخص مفرد bet چی میشه؟

سوم‌شخص مفرد bet در زبان انگلیسی bets است.

ارجاع به لغت bet

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «bet» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/bet

لغات نزدیک bet

پیشنهاد بهبود معانی