گذشتهی ساده:
pledgedشکل سوم:
pledgedسومشخص مفرد:
pledgesوجه وصفی حال:
pledgingشکل جمع:
pledgesتعهد، قول، سوگند، عهد، پیمان، وعده
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی ۵۰۴ واژه
He gave a pledge never to gamble again.
او عهد کرد که دیگر هرگز قمار نکند.
among them, shaking hands was tantamount to a pledge of marriage.
در میان آنان دست فشردن به منزلهی قول ازدواج بود.
a pledge of friendship
قول دوستی
تعهد دادن، قول دادن، سوگند خوردن، عهد بستن، پیمان بستن، وعده دادن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
They pledged loyalty to their leader.
آنان عهد کردند که به رهبر خود وفادار باشند.
He was pledged to secrecy.
از او قول رازداری گرفته شد.
to pledge money to a charitable organization
به مؤسسهی خیریه قول پول دادن
حقوق وثیقه گذاشتن، گرو گذاشتن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی حقوق
In order to secure the loan for their agricultural expansion, the farmers had to pledge their valuable land as collateral.
کشاورزان برای تضمین وام توسعهی کشاورزی خود مجبور شدند زمین ارزشمندشان را بهعنوان وثیقه گرو بگذارند.
The bank mandates that borrowers pledge a certain percentage of their property's value as security against a mortgage.
بانک حکم میکند که وامگیرندگان درصد معینی از ارزش ملک خود را بهعنوان تضمین در برابر رهن وثیقه بگذارند.
Many small businesses find it necessary to pledge personal assets when applying for startup loans from financial institutions.
بسیاری از کسبوکارهای کوچک هنگام درخواست وام راهاندازی از موسسات مالی، گرو گذاشتن داراییهای شخصی را ضروری میدانند.
حقوق وثیقه، گرو، ضمانت
He offered his ring as a pledge for the loan.
او انگشتر خود را بهعنوان وثیقهی وام ارائه داد.
a thing held in pledge
چیزی که گرو نگه داشته میشود
قرارداد، تعهدنامه
The nation's leaders made a solemn pledge to prioritize environmental sustainability in all future development projects.
رهبران ملت تعهدنامهای جدی برای اولویت دادن به پایداری محیطزیست در تمام پروژههای توسعهی آینده امضا کردند.
Applicants for the research grant must sign a pledge confirming their commitment to ethical research practices and data integrity.
متقاضیان کمکهزینهی تحقیقاتی باید تعهدنامهای را امضا کنند که تعهد آنها به شیوههای اخلاقی تحقیق و یکپارچگی دادهها را تأیید میکند.
به سلامتی (نوشیدن به افتخار کسی)
During the formal dinner, the host proposed a pledge to the continued success of the international cooperation project.
در طول شام رسمی، میزبان به سلامتی موفقیت مداوم پروژهی همکاری بینالمللی نوشید.
The historical text recounts a lavish banquet where a pledge was made to the reigning monarch's long and prosperous reign.
متن تاریخی ضیافتی مجلل را روایت میکند که در آن به سلامتی سلطنت طولانی و موفق پادشاه حاکم نوشیدنی نوشیده شد.
نوشیدن (به سلامتی کسی)
During the formal university gala, attendees were invited to pledge a toast to the departing chancellor, acknowledging his years of dedicated service.
در طول جشن رسمی دانشگاه، از شرکتکنندگان دعوت شد تا به سلامتی رئیس سابق بنوشند و سالها خدمت فداکارانهی او را ارج نهند.
He lifted his glass and pledged his host.
لیوان خود را بالا برد و به سلامتی میزبانش نوشید.
خود را (به انجام کاری) متعهد کردن
سوگند ترک مشروبات الکلی را خوردن
گذشتهی ساده pledge در زبان انگلیسی pledged است.
شکل سوم pledge در زبان انگلیسی pledged است.
شکل جمع pledge در زبان انگلیسی pledges است.
وجه وصفی حال pledge در زبان انگلیسی pledging است.
سومشخص مفرد pledge در زبان انگلیسی pledges است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «pledge» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/pledge