آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ خرداد ۱۴۰۳

    Mortgage

    ˈmɔːrɡɪdʒ ˈmɔːɡɪdʒ

    گذشته‌ی ساده:

    mortgaged

    شکل سوم:

    mortgaged

    سوم‌شخص مفرد:

    mortgages

    وجه وصفی حال:

    mortgaging

    شکل جمع:

    mortgages

    معنی mortgage | جمله با mortgage

    noun countable

    وام رهنی (نوعی مراوده‌ی مالی که در آن قرض‌گیرنده یک دارایی را برای بهره‌مندی از یک منفعت (وام) نزد وام‌دهنده توثیق می‌کند و از آن بیشتر برای اشاره به وام مسکن استفاده می‌شود)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    Paying the mortgage is a big worry for many people.

    پرداخت وام رهنی برای بسیاری از افراد دغدغه‌ی بزرگی است.

    I couldn't afford to buy a house outright, so I had to take out a mortgage.

    توانایی خرید خانه را نداشتم، بنابراین مجبور شدم وام مسکن بگیرم.

    verb - transitive

    رهن کردن، رهن گذاشتن، وام گرفتن روی، گرو گذاشتن (ملک و خانه)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    She decided to mortgage her house.

    تصمیم گرفت روی خانه‌اش وام بگیرد.

    They were able to mortgage the property and get the funds they needed to buy their dream home.

    توانستند ملک را رهن کنند و سرمایه‌ی مورد نیاز برای خرید خانه‌ی رؤیایی خود را بگیرند.

    noun

    رهن‌نامه، سند رهن

    I signed the mortgage yesterday.

    دیروز رهن‌نامه را امضا کردم.

    The bank holds the mortgage to the property until it is paid off.

    بانک سند رهن ملک را تا زمان بازپرداخت نگه می‌دارد.

    noun

    سود مرتهن (بر وام رهنی)

    The mortgage was paid off ahead of schedule.

    سود مرتهن زودتر از موعد مقرر پرداخت شد.

    The mortgage rate is higher than we anticipated.

    نرخ سود مرتهن بالاتر از حد انتظار ما است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد mortgage

    1. noun loan agreement
      Synonyms:
      debt contract pledge deed homeowner’s loan title

    سوال‌های رایج mortgage

    گذشته‌ی ساده mortgage چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده mortgage در زبان انگلیسی mortgaged است.

    شکل سوم mortgage چی میشه؟

    شکل سوم mortgage در زبان انگلیسی mortgaged است.

    شکل جمع mortgage چی میشه؟

    شکل جمع mortgage در زبان انگلیسی mortgages است.

    وجه وصفی حال mortgage چی میشه؟

    وجه وصفی حال mortgage در زبان انگلیسی mortgaging است.

    سوم‌شخص مفرد mortgage چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد mortgage در زبان انگلیسی mortgages است.

    ارجاع به لغت mortgage

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «mortgage» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/mortgage

    لغات نزدیک mortgage

    • - mortar
    • - mortarboard
    • - mortgage
    • - mortgagee
    • - mortgagor
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.