آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ دی ۱۴۰۴

      Pawn

      pɒːn pɔːn

      گذشته‌ی ساده:

      pawned

      شکل سوم:

      pawned

      سوم‌شخص مفرد:

      pawns

      وجه وصفی حال:

      pawning

      شکل جمع:

      pawns

      معنی pawn | جمله با pawn

      noun countable

      شطرنج ورزش پیاده، سرباز (مهره‌ای در شطرنج)

      pawn, پیاده، سرباز (مهره‌ای در شطرنج)
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      He sacrificed a pawn to gain a better position on the board.

      او یک پیاده را قربانی کرد تا موقعیت بهتری روی صفحه به دست آورد.

      Pawns are the least valuable pieces, but they play a crucial role in strategy.

      پیاده‌ها، کم‌ارزش‌ترین مهره‌ها هستند، اما نقش حیاتی‌ای در استراتژی بازی دارند.

      noun countable

      بازیچه، آلت دست، ابزاری برای مقاصد دیگران

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      The labor unions came to be a pawn in the hands of big cooperation.

      اتحادیه‌های کارگری بازیچه‌ی دست شرکت‌های بزرگ شدند.

      The company treated its workers as pawns to increase profits.

      شرکت، کارگرانش را ابزاری برای افزایش سود می‌دانست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He had to leave behind his mother and his two sons as pawns.

      او مجبور شد مادر و دو پسرش را به عنوان گروگان آنجا بگذارد و برود.

      to put a ring in pawn

      یک انگشتر را گرو گذاشتن

      verb - transitive

      گرو گذاشتن

      She pawned her overcoat and bought bread with the money.

      پالتو خود را گرو گذاشت و با پول آن نان خرید.

      He had to pawn his gold watch.

      مجبور شد ساعت طلای خود را گرو بگذارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to pawn one's honor

      آبرو و شرف خود را به خطر انداختن

      He pawns his future for a moment of pleasure.

      برای لحظه‌ای لذت با آینده‌ی خود بازی می‌کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد pawn

      1. noun security for a loan
        Synonyms:
        security collateral guarantee pledge bond assurance warrant token guaranty gage earnest forfeit gambit
      1. noun person who is a fool
        Synonyms:
        victim dupe sucker fool tool puppet patsy stooge mark instrument pigeon toy creature
      1. verb give as security for a loan
        Synonyms:
        pledge mortgage deposit hock hook give in earnest hazard

      سوال‌های رایج pawn

      گذشته‌ی ساده pawn چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده pawn در زبان انگلیسی pawned است.

      شکل سوم pawn چی میشه؟

      شکل سوم pawn در زبان انگلیسی pawned است.

      شکل جمع pawn چی میشه؟

      شکل جمع pawn در زبان انگلیسی pawns است.

      وجه وصفی حال pawn چی میشه؟

      وجه وصفی حال pawn در زبان انگلیسی pawning است.

      سوم‌شخص مفرد pawn چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد pawn در زبان انگلیسی pawns است.

      ارجاع به لغت pawn

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «pawn» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/pawn

      لغات نزدیک pawn

      • - pawky
      • - pawl
      • - pawn
      • - pawn majority
      • - pawn ticket
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.