آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Tool

      tuːl tuːl

      گذشته‌ی ساده:

      tooled

      شکل سوم:

      tooled

      سوم‌شخص مفرد:

      tools

      وجه وصفی حال:

      tooling

      شکل جمع:

      tools

      معنی tool | جمله با tool

      noun countable A2

      آلت، افزار، ابزار، اسباب

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      carpenter's tools

      ابزار نجاری

      We need tools to do wiring.

      برای سیم‌کشی نیاز به ابزار داریم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A computer can be a good planning tool.

      کامپیوتر می‌تواند وسیله‌ی برنامه‌ریزی خوبی باشد.

      Words are a writer's tools of expression.

      واژه‌ها وسایل بیان یک نویسنده‌اند.

      He became the tool of rich bankers.

      او آلت دست بانکداران پولدار شد.

      verb - transitive

      ساختن، شکل دادن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری
      verb - intransitive

      راندن

      He turned off the highway and tooled slowly up the hill.

      او از جاده‌ی اصلی خارج شد و آهسته به طرف بالای تپه رانندگی کرد.

      verb - transitive

      مجهز کردن، دارای ابزار کردن

      The factory has been tooled up to make smaller cars.

      کارخانه را برای ساختن ماشین‌های کوچک‌تر مجهز کرده‌اند.

      Aircraft parts must be tooled accurately.

      اجزای هواپیما باید با دقت ساخته شوند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد tool

      1. noun instrument used to shape, form, finish
        Synonyms:
        instrument implement machine device mechanism engine appliance means utensil apparatus gadget contrivance contraption weapon job gizmo whatchamacallit
      1. noun person who allows himself to be used
        Synonyms:
        dupe sucker pawn puppet stooge chump mark easy mark accomplice agent minion lackey flunky hireling messenger medium intermediary go-between auxiliary figurehead patsy idiot greenhorn peon creature accessory jackal stool pigeon

      سوال‌های رایج tool

      گذشته‌ی ساده tool چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده tool در زبان انگلیسی tooled است.

      شکل سوم tool چی میشه؟

      شکل سوم tool در زبان انگلیسی tooled است.

      شکل جمع tool چی میشه؟

      شکل جمع tool در زبان انگلیسی tools است.

      وجه وصفی حال tool چی میشه؟

      وجه وصفی حال tool در زبان انگلیسی tooling است.

      سوم‌شخص مفرد tool چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد tool در زبان انگلیسی tools است.

      ارجاع به لغت tool

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «tool» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۱ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/tool

      لغات نزدیک tool

      • - toodle-oo
      • - took
      • - tool
      • - toolbar
      • - toolbox
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      coriander leave home gas station tyrannical tyumen zombie negative positive psychopathic lecture absence makes the heart grow fonder academic accuser actions speak louder than words actually پسر دایی پس‌زمینه خط عابر پیاده شامگاه خمیازه کشیدن -گی موالید نزدیکان نسخه نوشتن نم نوازنده ویولن نژاد هاگ هجران همانطور که
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.