آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Tool

    tuːl tuːl

    گذشته‌ی ساده:

    tooled

    شکل سوم:

    tooled

    سوم‌شخص مفرد:

    tools

    وجه وصفی حال:

    tooling

    شکل جمع:

    tools

    معنی tool | جمله با tool

    noun countable A2

    آلت، افزار، ابزار، اسباب

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    carpenter's tools

    ابزار نجاری

    We need tools to do wiring.

    برای سیم‌کشی نیاز به ابزار داریم.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    A computer can be a good planning tool.

    کامپیوتر می‌تواند وسیله‌ی برنامه‌ریزی خوبی باشد.

    Words are a writer's tools of expression.

    واژه‌ها وسایل بیان یک نویسنده‌اند.

    He became the tool of rich bankers.

    او آلت دست بانکداران پولدار شد.

    verb - transitive

    ساختن، شکل دادن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
    verb - intransitive

    راندن

    He turned off the highway and tooled slowly up the hill.

    او از جاده‌ی اصلی خارج شد و آهسته به طرف بالای تپه رانندگی کرد.

    verb - transitive

    مجهز کردن، دارای ابزار کردن

    The factory has been tooled up to make smaller cars.

    کارخانه را برای ساختن ماشین‌های کوچک‌تر مجهز کرده‌اند.

    Aircraft parts must be tooled accurately.

    اجزای هواپیما باید با دقت ساخته شوند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد tool

    1. noun instrument used to shape, form, finish
      Synonyms:
      instrument implement machine device mechanism engine appliance means utensil apparatus gadget contrivance contraption weapon job gizmo whatchamacallit
    1. noun person who allows himself to be used
      Synonyms:
      dupe sucker pawn puppet stooge chump mark easy mark accomplice agent minion lackey flunky hireling messenger medium intermediary go-between auxiliary figurehead patsy idiot greenhorn peon creature accessory jackal stool pigeon

    سوال‌های رایج tool

    گذشته‌ی ساده tool چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده tool در زبان انگلیسی tooled است.

    شکل سوم tool چی میشه؟

    شکل سوم tool در زبان انگلیسی tooled است.

    شکل جمع tool چی میشه؟

    شکل جمع tool در زبان انگلیسی tools است.

    وجه وصفی حال tool چی میشه؟

    وجه وصفی حال tool در زبان انگلیسی tooling است.

    سوم‌شخص مفرد tool چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد tool در زبان انگلیسی tools است.

    ارجاع به لغت tool

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «tool» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/tool

    لغات نزدیک tool

    • - toodle-oo
    • - took
    • - tool
    • - toolbar
    • - toolbox
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.