آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Soak

    soʊk səʊk

    گذشته‌ی ساده:

    soaked

    شکل سوم:

    soaked

    سوم‌شخص مفرد:

    soaks

    وجه وصفی حال:

    soaking

    معنی soak | جمله با soak

    noun verb - transitive adverb C1

    خیساندن، خیس خوردن، رسوخ کردن، به‌وسیله‌ی مایع اشباع شدن، غوطه دادن، در آب فرو بردن، عمل خیساندن، خیس‌خوری، غوطه، غوطه‌وری، غسل

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    I was soaked to the skin by the rain.

    باران تا مغز استخوانم را خیس کرد.

    Soak the beans in water for five hours.

    لوبیاها را پنج ساعت در آب بخیسان.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Some cotton can soak up the spilled water.

    قدری پنبه می‌تواند آب ریخته‌شده را جذب کند.

    to soak up sunshine

    نور خورشید را جذب کردن

    to soak bread in milk

    نان را در شیر ترید کردن

    to soak up knowledge

    دانش کسب کردن

    Rustam decided to soak himself in Sa'di's works.

    رستم تصمیم گرفت خود را غرق در آثار سعدی بکند.

    Shopkeepers around the shrine soaked the pilgrims.

    مغازه‌داران اطراف حرم، زائران را می‌چاپیدند.

    His blood soaked through the bandage on his hand.

    خون او از باند پیچی دستش نشت کرده بود.

    Rain soaked through his coat.

    باران در پالتو او رسوخ کرد.

    Then the fact that he was a mere captive soaked into his head.

    سپس این واقعیت که او اسیری بیش نبود در مغزش جایگزین شد.

    The children were soaked.

    بچه‌ها خیس بودند.

    The house is soaked in memories of my childhood.

    خانه مملو از خاطرات کودکی‌ام است.

    to soak a label off a jam jar

    بر چسب شیشه مربا را با خیساندن کندن

    to soak off a stain from a shirt

    لکه‌ی پیراهن را با خیساندن برطرف کردن

    Use a paper towel to soak up the spilled oil.

    برای جذب روغن ریخته‌شده یک حوله‌ی کاغذی به کار ببر.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد soak

    1. verb drench, wet
      Synonyms:
      wet water wash damp dip souse saturate flood immerse submerge steep moisten soften waterlog impregnate infuse infiltrate permeate penetrate marinate bathe drown dunk merge absorb assimilate drink imbrue macerate percolate pour into pour on seethe sop take in
      Antonyms:
      dry dehydrate

    Phrasal verbs

    soak into (or through) something

    در چیزی نفوذ کردن و از آن رد شدن، نشت کردن

    soak something out (or off)

    (با خیساندن) زدودن یا پاک کردن یا کندن

    soak something up

    در آشامیدن، به خود کشیدن، جذب کردن

    Collocations

    soaked in something

    مغروق درچیزی، اشباع از چیزی، مملو از چیزی، سرشار

    سوال‌های رایج soak

    گذشته‌ی ساده soak چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده soak در زبان انگلیسی soaked است.

    شکل سوم soak چی میشه؟

    شکل سوم soak در زبان انگلیسی soaked است.

    وجه وصفی حال soak چی میشه؟

    وجه وصفی حال soak در زبان انگلیسی soaking است.

    سوم‌شخص مفرد soak چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد soak در زبان انگلیسی soaks است.

    ارجاع به لغت soak

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «soak» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/soak

    لغات نزدیک soak

    • - so-called
    • - so-so
    • - soak
    • - soak into (or through) something
    • - soak something out (or off)
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.