آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Dip

      dɪp dɪp dɪp dɪp

      گذشته‌ی ساده:

      dipped

      شکل سوم:

      dipped

      سوم‌شخص مفرد:

      dips

      وجه وصفی حال:

      dipping

      شکل جمع:

      dips

      معنی dip | جمله با dip

      noun verb - transitive verb - intransitive adverb B2

      شیب، غوطه دادن، تعمید دادن، غوطه‌ور شدن، پایین آمدن، سرازیری، جیب‌بر، فرو‌رفتگی، غسل

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      I dipped my hands in the cool water.

      دستان خود را در آب خنک فرو کردم.

      The sound of oars dipping rhythmically.

      صدای پاروها که به طور موزونی در آب فرو می‌رفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The wind caused the branches to dip in and out of the water.

      باد موجب شد که شاخه‌ها مرتباً در آب فرو بروند و در بیایند.

      You can dip wool in any color.

      شما می‌توانید پشم را به هر رنگی رنگرزی کنید.

      a sheep dip

      تانک گندزدایی گوسفند

      I had to dip into my savings.

      مجبور شدم به پساندازم دست بزنم.

      The cook dipped the soup from the pot.

      آشپز (با ملاقه) آبگوشت را از دیگ کشید.

      to dip the flag in a parade

      در رژه پرچم را نیمه‌افراشته کردن

      To enter the cave, he had to dip his head.

      مجبور شد برای وارد شدن به غار سر خود را فرود بیاورد.

      The sun dipped into the sea.

      خورشید در دریا فرو رفت.

      Our sales dipped in May.

      در ماه مه فروش ما کم شد.

      Suddenly, the road dipped left.

      ناگهان جاده به سوی چپ شیب پیدا کرد.

      The road was full of dips and curves.

      جاده پر از پیچ و خم و شیب بود.

      This book should be dipped into rather than read from cover to cover.

      این کتاب را باید جسته و گریخته خواند، نه از اول تا آخر.

      The plane dipped to drop its bombs.

      هواپیما برای انداختن بمب‌هایش شیرجه رفت.

      He went to the pool for a quick dip.

      او برای آب‌تنی مختصری به استخر رفت.

      A dip for potato chips.

      سس برای آن که سیب‌زمینی سرخ‌کرده در آن فرو برده شود.

      He kept dipping his hands into his pockets.

      او مرتباً دست‌هایش را در جیب می‌کرد.

      The food is ready, dip in!

      خوراک حاضر است، بفرمایید!

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dip

      1. noun submersion in liquid
        Synonyms:
        soak bath immersion soaking plunge dive drenching swim ducking douche
      1. noun something for dunking
        Synonyms:
        mixture solution preparation concoction dilution infusion suspension suffusion
      1. noun depression; decline
        Synonyms:
        fall decline drop descent sink hole hollow basin slope inclination incline lowering pitch sag slip slump concavity declivity fall-off downslide downswing downtrend sinkage sinkhole
        Antonyms:
        rise increase ascent
      1. verb put into liquid
        Synonyms:
        wet wash soak immerse douse submerge plunge drench steep dunk baptize splash water moisten bathe rinse irrigate lave slosh souse duck lower pitch submerse slop
      1. verb lower, descend
        Synonyms:
        fall drop down go down decline lower descend sink recede fade settle bend slope slant incline tilt sag droop plunge veer slip slump skew skid plummet disappear reach set tumble sheer swoop slue spiral verge nose-dive subside
        Antonyms:
        raise ascend
      1. verb scoop, ladle
        Synonyms:
        spoon dish ladle shovel bucket draw bail lift handle scoop dredge lade draw out offer decant bale draft off reach into strain

      Idioms

      dip into a pocket (or savings, purse, etc.)

      مرتب دست کردن توی جیب (یا برداشتن از پس‌انداز و کیف پول و غیره)

      dip in!

      بفرمایید بخورید!، سهیم شوید!، سهم خود را بردار!

      سوال‌های رایج dip

      گذشته‌ی ساده dip چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده dip در زبان انگلیسی dipped است.

      شکل سوم dip چی میشه؟

      شکل سوم dip در زبان انگلیسی dipped است.

      شکل جمع dip چی میشه؟

      شکل جمع dip در زبان انگلیسی dips است.

      وجه وصفی حال dip چی میشه؟

      وجه وصفی حال dip در زبان انگلیسی dipping است.

      سوم‌شخص مفرد dip چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد dip در زبان انگلیسی dips است.

      ارجاع به لغت dip

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «dip» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dip

      لغات نزدیک dip

      • - dioxide
      • - dioxin
      • - dip
      • - dip belt
      • - dip in!
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.