آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ اسفند ۱۴۰۲

      Basin

      ˈbeɪsn ˈbeɪsn

      شکل جمع:

      basins

      معنی basin | جمله با basin

      noun countable B1

      انگلیسی بریتانیایی کاسه (ظرف باز و گردی که از آن برای نگهداری غذا یا مایعات استفاده می‌شود)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      She poured the fresh milk into a porcelain basin.

      شیر تازه را در یک کاسه‌ی چینی ریخت.

      The chef mixed all the ingredients together in a large metal basin.

      سرآشپز تمام مواد را در یک کاسه‌ی بزرگ فلزی با هم مخلوط کرد.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی روشویی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      Please remember to clean the basin after brushing your teeth.

      لطفاً به یاد داشته باشید که پس از مسواک زدن روشویی را تمیز کنید.

      She looked at herself in the mirror above the basin.

      از آیینه‌ی بالای روشویی به خودش نگاه کرد.

      noun countable

      جغرافیا حوضه‌ی آبریز، حوضه‌ی آبخیز، آبریز (قسمتی از خشکی‌ها که با توجه به شیب و شکل زمین آب‌ها در آنجا به پست‌ترین مکان موجود در پهنه آن جریان یابد)

      The Mississippi River receives waters from a vast basin.

      از حوضه‌ی آبریز وسیعی آب به رودخانه‌ی میسیسیپی می‌ریزد.

      The Amazon rainforest is located in the drainage basin of the Amazon River.

      جنگل بارانی آمازون در حوضه‌ی زهکشی رودخانه‌ی آمازون واقع شده است.

      noun countable

      حوضچه (در بندرگاه)

      The fishing boats are docked in the basin.

      قایق‌های ماهیگیری در حوضچه لنگر انداخته‌اند.

      Fishermen gathered by the basin.

      ماهیگیران در کنار حوضچه جمع شده بودند.

      noun countable

      لگن، تشت (برای شست‌وشو)

      She filled the basin with hot water.

      تشت را پر از آب گرم کرد.

      She placed the dirty clothes in the basin.

      لباس‌های کثیف را داخل لگن گذاشت.

      noun countable

      حوضچه، آبگیر

      She sat on the edge of the basin at the fountain.

      روی لبه‌ی حوضچه‌ی فواره نشست.

      The children splashed and played in the shallow basin at the edge of the beach.

      بچه‌ها آب پاشیدند و در آبگیر کم‌عمق لبه‌ی ساحل بازی کردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد basin

      1. noun container or area where water is held
        Synonyms:
        bowl vessel tub pot pan pool hole depression dip hollow sink bay gulf lagoon concavity sag sinkhole sinkage ewer valley watershed

      سوال‌های رایج basin

      شکل جمع basin چی میشه؟

      شکل جمع basin در زبان انگلیسی basins است.

      ارجاع به لغت basin

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «basin» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/basin

      لغات نزدیک basin

      • - basilica
      • - basilisk
      • - basin
      • - basined
      • - basinet
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.