آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ تیر ۱۴۰۵

      Vessel

      ˈvesl ˈvesl

      شکل جمع:

      vessels

      معنی vessel | جمله با vessel

      noun countable formal C1

      کشتی، ناو، قایق بزرگ، شناور

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Emergency teams rescued the passengers from the sinking vessel.

      تیم‌های امداد مسافران را از کشتی درحال غرق شدن نجات دادند.

      The crew prepared the vessel for its long voyage.

      خدمه ناو را برای سفر طولانی آماده کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a fishing vessel

      کشتی ماهیگیری

      different kinds of cargo vessels

      انواع مختلف کشتی‌های باری

      noun countable

      کالبدشناسی رگ

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The surgeon carefully repaired the damaged vessel.

      جراح با احتیاط رگ آسیب‌دیده را ترمیم کرد.

      The medication helped dilate the constricted vessel.

      دارو به گشاد شدن رگ تنگ‌شده کمک کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      An injury caused the vessel to rupture and bleed.

      ضربه باعث پاره شدن رگ و خون‌ریزی شد.

      a blood vessel

      رگ خونی

      noun countable formal

      کاسه، ظرف (کروی)

      He placed a large copper vessel over the fire.

      یک ظرف مسی بزرگ را روی آتش قرار داد.

      silver vessels of various seizes

      کاسه‌های نقره به اندازه‌های مختلف

      noun countable

      ادبی نماینده، مظهر، نماد، حامل (شخصی که برای هدفی خاص است)

      She was a vessel for her family's traditions.

      او حامل سنت‌های خانواده‌اش بود.

      The young leader became a vessel of change in his city.

      رهبر جوان مظهر تغییر در شهرش شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The artwork acted as a vessel for the artist's emotions.

      این اثر هنری مظهر احساسات هنرمند بود.

      a vessel of wrath

      نماد خشم

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد vessel

      1. noun ship
        Synonyms:
        boat craft liner steamer tanker barge tub bottom bark bucket can bateau
      1. noun container, bowl
        Synonyms:
        receptacle utensil pot bowl basin pitcher kettle urn

      سوال‌های رایج vessel

      شکل جمع vessel چی میشه؟

      شکل جمع vessel در زبان انگلیسی vessels است.

      ارجاع به لغت vessel

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «vessel» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/vessel

      لغات نزدیک vessel

      • - vespine
      • - vespucci
      • - vessel
      • - vest
      • - vest-pocket
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت sleep و asleep چیست؟

      تفاوت sleep و asleep چیست؟

      تفاوت table و desk چیست؟

      تفاوت table و desk چیست؟

      تفاوت rug و carpet چیست؟

      تفاوت rug و carpet چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      relay dubbed dub everyone condenser urgent suffer vigor trade off keyboard trade-off Blanc beurre blanc verisimilitude toolhouse درمانده دشوار دفاع دفتر برنامه‌ریزی دندانسازی دوره دوسال قبل دوساله دولت دو استقامت دیر به دیر دیگ به دیگ می‌گه روت سیاه راحتی راستا راز
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.