آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ آذر ۱۴۰۳

      Bark

      bɑːrk bɑːk

      گذشته‌ی ساده:

      barked

      شکل سوم:

      barked

      سوم‌شخص مفرد:

      barks

      وجه وصفی حال:

      barking

      شکل جمع:

      barks

      توضیحات:

      شکل نوشتاری دیگر این لغت در معنای آخر: barque

      معنی bark | جمله با bark

      noun uncountable

      گیاه‌شناسی پوست (درخت)

      bark, پوست (درخت)
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی گیاه‌شناسی

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Indians used to make canoes out of tree barks.

      سرخ‌پوستان از پوست درخت قایق می‌ساختند.

      The bark of the cherry tree was smooth and almost shiny.

      پوست درخت گیلاس صاف و تقریباً براق بود.

      noun countable

      جانورشناسی عوعو، واق‌واق (صدای سگ)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      the bark of an angry dog

      صدای عوعو یک سگ خشمگین

      The bark of the dog echoed through the neighborhood.

      صدای واق‌واق سگ در محله پیچید.

      verb - intransitive A2

      جانورشناسی عوعو کردن، واق‌واق کردن (سگ)

      The dog barked.

      سگ عوعو کرد.

      The dog began to bark loudly.

      سگ با صدای بلند شروع به واق‌واق کردن کرد.

      verb - transitive C2

      داد زدن، فریاد کشیدن (بر سر کسی)

      "Quiet!" The teacher barked at Akbar!

      معلم بر سر اکبر داد زد؛ ساکت!

      The teacher barked at the noisy students to be quiet.

      معلم بر سر دانش‌آموزان پرسروصدا فریاد کشید تا ساکت شوند.

      verb - intransitive verb - transitive

      داد زدن و گفتن، با فریاد گفتن

      An officer was barking orders.

      افسری داشت روی تلفن با صدای بلند فرمان می‌داد.

      He barked orders at his employees.

      با فریاد دستورات را به کارمندانش گفت.

      verb - intransitive

      پوست ... را خراشیدن (زانو و آرنج و غیره)

      to bark one's knee

      پوست زانوی خود را خراشیدن

      His arm started to bark after lifting all the heavy boxes.

      بازویش بعد از بلند کردن کل آن جعبه‌های سنگین شروع به خراشیدن کرد.

      verb - transitive

      با فریاد تبلیغ کردن (محصول و غیره)

      The singer's fans would bark about the upcoming album.

      طرفداران این خواننده آلبوم آتی را با داد زدن تبلیغ می‌کنند.

      The store owner decided to bark about the special product.

      صاحب فروشگاه تصمیم گرفت محصول ویژه را با فریاد تبلیغ کند.

      noun countable

      صدای واق‌مانند

      the bark of a pistol

      صدای شلیک هفت‌تیر

      The bark of thunder startled them.

      صدای رعد آن‌ها را مبهوت کرد.

      noun countable

      آب‌نبات ورقه‌ای

      My friend gifted me a box of assorted barks.

      دوستم جعبه‌ای از آب‌نبات‌های ورقه‌ای مختلف را به من هدیه داد.

      I love making my own bark with different combinations of flavors.

      عاشق درست کردن آب‌نبات ورقه‌ای خودم با طعم‌های مختلف هستم.

      verb - transitive

      پوست ... را کندن

      The workers will bark the tree trunks to prepare them for shipping.

      کارگران پوست تنه‌ی درختان را می‌کنند تا آن‌ها را برای حمل‌ونقل آماده کنند.

      The indigenous tribes used sharp tools to bark the trees.

      قبایل بومی از ابزارهای تیز برای کندن پوست درختان استفاده می‌کردند.

      noun countable

      کرجی، کشتی بادبانی (کوچک)

      The bark was anchored in the bay.

      کرجی در خلیج لنگر انداخته بود.

      The cargo on the barque was transported to its destination.

      محموله‌ی روی کشتی بادبانی به مقصد رسید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bark

      1. noun plant covering
        Synonyms:
        skin case shell coat crust rind husk peeling casing cortex
      1. noun animal yelp
        Synonyms:
        woof yap yip howl snarl growl grunt bay roar
      1. verb yelp
        Synonyms:
        cry yap yip howl woof arf snarl growl snap bay gnarl
      1. verb shout
        Synonyms:
        yell cry roar bellow bawl clamor snap snarl growl mutter grumble

      Idioms

      bark an order

      دادزنان دستور دادن

      barking dogs don't bite

      سگ‌هایی که پارس می‌کنند گاز نمی‌گیرند، کسانی که هارت‌و‌پورت می‌کنند اهل عمل نیستند.

      their bark is worse than their bite

      هیاهو می‌کنند؛ ولی کاری از ایشان ساخته نیست، فقط هارت‌و‌پورت می‌کنند، سر و صدایشان از صدمه و زیانشان بیشتر است.

      someone's bark is worse than his or her bite

      هارت‌وپورت او زیاد است، اهل عمل نیست ولی سروصدایش زیاد است

      سوال‌های رایج bark

      گذشته‌ی ساده bark چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده bark در زبان انگلیسی barked است.

      شکل سوم bark چی میشه؟

      شکل سوم bark در زبان انگلیسی barked است.

      شکل جمع bark چی میشه؟

      شکل جمع bark در زبان انگلیسی barks است.

      وجه وصفی حال bark چی میشه؟

      وجه وصفی حال bark در زبان انگلیسی barking است.

      سوم‌شخص مفرد bark چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد bark در زبان انگلیسی barks است.

      ارجاع به لغت bark

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «bark» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/bark

      لغات نزدیک bark

      • - barium peroxide
      • - barium sulfate
      • - bark
      • - bark an order
      • - bark beetle
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.