آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ تیر ۱۴۰۵

      Bay

      beɪ beɪ

      گذشته‌ی ساده:

      bayed

      شکل سوم:

      bayed

      سوم‌شخص مفرد:

      bays

      وجه وصفی حال:

      baying

      شکل جمع:

      bays

      معنی bay | جمله با bay

      noun countable B1

      جغرافیا خور، خلیج (کوچک)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Seagulls circled above the bay all morning.

      مرغان دریایی تمام صبح بالای خور می‌چرخیدند.

      The fishermen returned to the bay at sunset.

      ماهیگیران هنگام غروب به خلیج بازگشتند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The bay freezes over in winter.

      خور در زمستان یخ می‌بندد.

      noun countable

      محفظه، فضای نیمه‌محصور‬

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      cargo bay

      محفظه‌ی بار

      a deer at bay

      آهوی در فضای نیمه‌محصور‬

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      bomb bay

      محفظه‌ی بمب (در هواپیما)

      noun countable

      درخت گیاه‌شناسی برگ بو، غار

      همچنین می‌توان از bay tree استفاده کرد.

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی درخت

      مشاهده

      Add a bay leaf to the soup while it simmers.

      هنگام قل زدن سوپ، یک برگ بو اضافه کنید.

      Do not eat the bay leaf; it's only for seasoning.

      برگ بو را نخورید؛ فقط برای چاشنی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a crown of bay

      تاجی از برگ بو

      I always keep dried bay leaves in my pantry.

      من همیشه برگ‌بوهای خشک را در قفسه‌ی آشپزخانه نگه می‌دارم.

      noun countable

      جانورشناسی اسب کهر

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      The bay won the race by a nose.

      اسب کهر با فاصله‌ی اندک مسابقه را برد.

      She groomed the bay before the show.

      او قبل‌از نمایش، اسب کهر را تمیز کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The bay's black mane flowed in the wind.

      یال سیاه اسب کهر در باد می‌رقصید.

      a bay horse

      اسب کهر

      verb - intransitive verb - transitive

      جانورشناسی ‫زوزه کشیدن‬، عوعو کردن

      Wolves baying at the moon.

      گرگ‌هایی که بر ماه زوزه می‌کشیدند.

      The dog bayed all night, keeping the neighbors awake.

      آن سگ تمام شب عوعو کرد و همسایه‌ها را بیدار نگه داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He could hear dogs baying in the distance.

      او شنید که سگ‌ها از دور عوعو می‌کردند.

      Wolves bayed at the full moon.

      گرگ‌ها به ماه کامل زوزه کشیدند.

      We must cooperate to keep chaos at bay.

      باید برای جلوگیری از هرج‌ومرج همکاری کنیم.

      adjective noun uncountable

      رنگ قهوه‌ای مایل به قرمز

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی رنگ

      مشاهده

      She bought a bay leather jacket last winter.

      او زمستان گذشته یک کت چرمی قهوه‌ای مایل به قرمز خرید.

      He painted the kitchen door a deep bay color.

      او درب آشپزخانه را به رنگ قهوه‌ای مایل به قرمز تیره رنگ کرد.

      noun countable

      معماری بخش اصلی (در ساختمان)

      The church's nave is divided into five bays.

      ناو کلیسا به پنج بخش اصلی تقسیم شده است.

      Each bay in the warehouse can store two pallets.

      هر بخش اصلی در انبار می‌تواند دو پالت نگهداری کند.

      noun countable

      معماری پنجره‌ی برجسته، پنجره‌ی جلوآمده

      The living room has a large bay that overlooks the garden.

      اتاق نشیمن پنجره‌ی برجسته‌ی بزرگی دارد که به باغ مشرف است.

      Light streamed through the bay into the hallway.

      نور از پنجره‌ی جلوآمده به راهرو تابید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The bay was filled with cushions and potted plants.

      پنجره‌ی برجسته پر از کوسن‌ و گلدان‌ بود.

      noun countable

      پایه (‫برای تجهیزات الکترونیکی‬)

      This chassis includes bays that are hot-swappable for easy maintenance.

      این شاسی شامل پایه‌هایی است که در حالت کار برای نگهداری آسان، قابل‌تعویض هستند.

      Label each bay to keep track of installed components.

      برای پیگیری قطعات نصب‌شده، هر پایه را برچسب‌گذاری کنید.

      verb - intransitive

      فریاد کشیدن یا زدن، داد کشیدن یا زدن

      The protesters bayed for change outside the parliament.

      معترضان بیرون پارلمان برای تغییر فریاد کشیدند.

      The mob bayed for blood after the betrayal was revealed.

      وقتی خیانت فاش شد، جمعیت برای خونخواهی فریاد زدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The crowd bayed when the referee made the controversial call.

      جمعیت وقتی داور تصمیم جنجالی گرفت، فریاد زدند.

      verb - transitive

      به تنگنا انداختن، راه را بستن، عاجز کردن

      At Dunkirk, the Germans tried to bring the British to bay.

      در دانکرک، آلمان‌ها کوشیدند راه گریز را بر انگلیسی‌ها ببندند.

      Cornered by the police, the suspect was bayed into surrender.

      متهم توسط پلیس به تنگنا افتاد و تن به تسلیم داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The protesters bayed the procession, blocking its way down the boulevard.

      معترضان مسیر رژه را بستند و آن را راه‌بندان کردند.

      The hunters bayed the wolf until it had nowhere to run.

      شکارچیان گرگ را به تنگنا انداختند تا جایی برای فرار نماند.

      indeed, when a cat is at bay, she will claw a tiger's eyes away

      نبینی که چون گربه عاجز شود، بر آرد به چنگال چشم از پلنگ

      noun countable uncountable

      جانورشناسی زوزه، عوعو

      The bay of the hounds echoed across the valley.

      زوزه‌ی سگ‌های شکاری در سراسر دره طنین‌انداز شد.

      The bay of a single hound broke the eerie silence.

      عوعوی یک سگ تنها، سکوت وهم‌آلود را شکست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      From the ridge came the bay of wolves circling their prey.

      از تپه زوزه‌ی گرگ‌هایی که دور طعمه‌شان می‌گشتند به گوش رسید.

      In full bay, the hounds followed the fox.

      سگ‌های تازی زوزه‌کنان در تعقیب روباه بودند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bay

      1. noun shoreline indentation
        Synonyms:
        mouth harbor inlet gulf sound arm basin cove lagoon strait anchorage bight estuary loch firth fiord bayou narrows
      1. noun alcove in wall
        Synonyms:
        niche nook recess compartment opening alcove bow window oriel
      1. noun howl
        Synonyms:
        cry yelp wail howl bark growl bellow clamor ululation

      Collocations

      bring to bay

      راه فرار را گرفتن، گیرانداختن، به تنگ آوردن

      Idioms

      at bay

      1- در تنگنا، بدون راه فرار، مجبور به جنگ

      2- متوقف

      سوال‌های رایج bay

      شکل جمع bay چی میشه؟

      شکل جمع bay در زبان انگلیسی bays است.

      ارجاع به لغت bay

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «bay» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/bay

      لغات نزدیک bay

      • - bawl
      • - bawl out
      • - bay
      • - bay antler
      • - bay leaf
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت babe و baby چیست؟

      تفاوت babe و baby چیست؟

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      venire DNA radar affordance forensic doughty diary thief spatial over there zip led wedge came synapse روزمرگی روخوانی روحیه دادن روانپزشک رنگی رقابت آمیز رفتار رشد رزمجو رزرو راه‌راه گلابی ماه فاسد عرض
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.